یعنی چه
صوفیطبع به کسی گفته میشود که سرشت و خویی صوفیانه دارد؛ اهل زهد، درونگرایی، معنویت، سادهزیست و متمایل به سلوک عرفانی و دوری از تجملات دنیا است.
تلفظ
این واژه از دو بخش «صوفی» (با ضمه ص) و «طبع» (با فتح ط و سکون ب و ع) ترکیب شده است.
در جدول
در پاسخ به سؤالات جدول کلماتی مانند صوفیطبیعت یا صوفینهاد، پاسخ دقیق بر اساس تعداد حروف «صوفی طبع» است.
به انگلیسی
برای انتقال این مفهوم در زبان انگلیسی از عباراتی استفاده میشود که به جنبههای عرفانی یا زاهدانه روح اشاره دارند.
به عربی
در زبان عربی با ترکیب مضاف و مضافالیه یا توصیف مزاج و طبع به تصوف، این معنا بازتاب مییابد.
به فارسی
معادلهای اصیل و پرکاربرد این واژه در زبان و ادبیات فارسی شامل عباراتی چون درویشطبع، پاکدرون، صوفیطبیعت و اهل سلوک است.
در قرآن
خودِ واژه «صوفیطبع» یا ریشه آن «صوفی» در متن قرآن کریم وجود ندارد؛ با این حال، مفاهیم همراستا با آن مانند زهد، دلبریدن از دنیا، تزکیه نفس و احسان بهوفور در آیات قرآنی مطرح شده است.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات فارسی، صوفیطبع بودن نمادی از آرامش درونی، صلحجویی، دوری از قیلوقال مادی و تجسم نمادهایی چون خرقه پشمینه، کشکول و وارستگی است.
جمعبندی و توضیح کامل صوفی طبع
واژه «صوفیطبع» یک صفت مرکب در زبان فارسی است که از ترکیب دو کلمه عربی «صوفی» (منسوب به صوف یا پشم، به نشانه پشمینهپوشی زاهدان اولیه) و «طبع» (به معنی سرشت، ذات و خوی) ساخته شده است. لغتنامه دهخدا این واژه را به صورت «صوفیطبیعت» و «صوفینهاد» معنا میکند که نشاندهنده شخصی با روحیات عارفانه و زاهدانه است.
این واژه بیشتر در ادبیات عرفانی و شعر کهن فارسی به کار میرفته تا به ویژگیهای اخلاقی افرادی اشاره کند که به جای ظواهر مادی و قیلوقال دنیا، به پاکی درون، فقر اختیاری، سادگی و سلوک معنوی گرایش دارند. به عنوان نمونه، سوزنی سمرقندی در اشعار خود از این ترکیب وصفی بهره برده است.