معنی
مژه به موهای کوتاهی گفته میشود که در لبهٔ پلکهای بالا و پایین چشم میرویند. این موها به عنوان یک سپر طبیعی، از ورود ذرات معلق، گرد و غبار، حشرات و نور شدید به درون چشم جلوگیری میکنند.
یعنی چه
در اصطلاح عامیانه و علمی، مژه یعنی همان تارهای موی ظریفی که دور چشم را فرا گرفتهاند و علاوه بر نقش حیاتی در سلامت و بینایی، تاثیر زیادی در زیبایی چهره و حالت چشمها دارند.
مترادف
در زبان فارسی واژهٔ «مژگان» حالت جمع آن است که در ادبیات کاربرد فراوان دارد و «مژک» نیز در زیستشناسی برای ساختارهای مشابه سلولی استفاده میشود.
متضاد
واژهٔ مژه یک اسم ذات (عضو بدن) است و در زبان فارسی متضاد مستقیم و رایجی برای آن ثبت نشده است.
هم خانواده
واژههایی مانند مژگان و مژک از نظر ریشه و ساختار لغوی به طور مستقیم با مژه در ارتباط هستند.
ریشه
این واژه ریشه در زبانهای ایرانی باستان دارد. در زبان پهلوی (فارسی میانه) به صورت mizhak یا mizhag بوده و با واژهای به معنی «چشم بر هم زدن» پیوند دارد. دیدگاه دیگری نیز آن را ترکیب «مو + پسوند تصغیر -ژه» به معنای موی کوچک میداند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ رایج برای موی پلک، واژهٔ «مژه» (سه حرفی) یا «مژگان» (پنج حرفی) است.
به انگلیسی
معادل اصلی واژه مژه در زبان انگلیسی eyelash است و در زبان عربی به صورت رمش (جمع: رموش) یا هدب استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل مژه
واژهٔ «مژه» یکی از واژگان اصیل و کهن زبان فارسی است که ریشه در دوران ایران باستان و زبان پهلوی دارد. این واژه در ظاهر به تارهای موی ظریف حاشیهٔ پلک اشاره میکند که وظیفهٔ فیزیولوژیکی و حیاتیِ محافظت از چشم در برابر عوامل خارجی مانند گرد و غبار، نور شدید و حشرات را بر عهده دارند.
در فرهنگ و ادبیات کلاسیک فارسی، مژه (و حالت جمع آن یعنی مژگان) جایگاه استعاری بسیار برجستهای دارد. شاعران بزرگ تاریخ ادب فارسی، مژههای معشوق را به خاطر شکل ظاهری و حالت برنده و نافذشان، همواره به «تیر»، «خنجر» یا «پیکان» تشبیه کردهاند که از کمانِ ابرو به سمت دل عاشق پرتاب میشود و نمادی از غمزه و دلبری است.
این کلمه کاملاً فارسی است و به دلیل ماهیت اسمی خود (عضو بدن)، متضاد مستقیم ندارد، اما مترادفها و واژههای ترکیبی زیبایی را در ساختار زبان فارسی ایجاد کرده است که در مکالمات روزمره، متون علمی پزشکی و همچنین آثار منظوم کاربرد فراوان دارند.