یعنی چه
این عبارت کنایه از انجام دادن کاری عبث و غیرضروری است؛ مانند بردن چیزی ارزشمند به جایی که اصل و فراوانی آن شیء در همانجا قرار دارد، یا بیان سخنی پیش کسی که خودش استاد و منبع اصلی آن حوزه است.
تلفظ
تلفظ این ترکیب به صورت [zar be ma'dan bordan] است.
در جدول
پاسخ دقیق برای طراحان جدول با ۱۲ حرف «زر به معدن بردن» است که به عنوان کنایه از کار بیهوده شناخته میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی این اصطلاح دقیقاً معادل بردن ذغالسنگ به شهر نیوکاسل (که خود مرکز ذغالسنگ است) به کار میرود.
به عربی
در فرهنگ عربی از ضربالمثل بردن یا فروختن خرما به مناطقی که خود مهد خرما هستند برای این مفهوم استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای مشهور و کاملاً فارسی این ضربالمثل شامل «زیره به کرمان بردن»، «آب به دریا ریختن» و «نور به خورشید بردن» است.
نماد چیست
این عبارت در ادبیات فارسی نماد بارز رفتار غیرعقلانی، اتلاف انرژی و کارهای موازی است. همچنین گاهی به نشانه تواضعِ سخنور در پیشگاه استاد و صاحبسخن بزرگتر استفاده میشود، همانطور که سعدی میفرماید: «سعدیا گفتار شیرین پیش آن کام و دهان / دُر به دریا میفرستی، زر به معدن میبری».
جمعبندی و توضیح کامل زر به معدن بردن
ضربالمثل و کنایهٔ «زر به معدن بردن» (یا زر به کان بردن) یکی از ترکیبات تمثیلی و اصیل در ادبیات کلاسیک فارسی است. این عبارت متشکل از واژهٔ فارسی «زر» (به معنی طلا) و واژهٔ عربی «معدن» است و ساختاری استعاری دارد. مفهوم اصلی آن اشاره به انجام کارهای موازی، بیهوده و بدون بازدهی دارد؛ یعنی فرستادن کالا، تحفه یا سخنی به جایی یا نزد کسی که خود غنی از آن است.
در فرهنگ عامه و ادبیات فارسی، این اصطلاح قرابت معنایی کاملی با ضربالمثل معروف «زیره به کرمان بردن» دارد. شاعران بزرگی همچون سعدی شیرازی از این کنایه برای نشان دادن تواضع خود در برابر معشوق یا استادِ سخن بهره بردهاند، به این معنا که سخن گفتن من در برابر فصاحت شما، مانند بردن طلا به معدن طلا ناچیز و بیفایده است.
این مفهوم عبث بودنِ کار، در فرهنگهای دیگر نیز بازتاب دارد؛ به طوری که در انگلیسی با بردن ذغالسنگ به نیوکاسل و در عربی با بردن خرما به بصره یا هجر شبیهسازی شده است که نشاندهنده یک نگاه مشترک انسانی به رفتارهای غیرضروری و تکراری در زندگی است.