یعنی چه
این عبارت دو معنای عمده دارد؛ در مفهوم عرفانی و کلامی به معنای متخلق شدن به اخلاق الهی، تقرب به کمال و رنگ خدایی گرفتن (صبغةالله) است. در کاربرد عامیانه و کنایی، به معنای خوب شدن، جور شدن یا درست شدن کارها به طوری که انتظارش نمیرفت (مثل: خدایی شد که من نرفتم) به کار میرود.
تلفظ
تلفظ این واژه به صورت [xodā’i šodan] است که از ترکیب صفت «خدائی» و مصدر اسنادی «شدن» تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف، خود واژه «خدائی شدن» (۸ حرف) یا مترادفهای آن نظیر «متاله» است.
به انگلیسی
برای مفاهیم عرفانی و الوهیت یافتن از واژگانی چون Deification استفاده میشود و برای کاربرد عامیانه آن اصطلاحات مربوط به گردش معجزهآسای امور به کار میرود.
به عربی
در زبان و ادبیات عربی، دقیقترین معادل برای مفهوم باطنی و عرفانی این واژه «التأله» است.
به فارسی
مترادفهای فارسی این واژه در متون کلامی و عرفانی شامل الهی شدن، الوهی شدن، ربّانی شدن، قدسی شدن و یزدانی شدن است. در متون عامیانه به معنای بخیر گذشتن و نیکو شدن عاقبت امر است.
در قرآن
عین لفظ ترکیبی «خدایی شدن» در قرآن کریم وجود ندارد؛ اما مفاهیم کاملاً همتراز و متناظر با آن به وفور دیده میشود. بارزترین نمونه آن آیه ۱۳۸ سوره بقره است: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً» (رنگ خدایی بپذیرید و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟). همچنین در احادیث قدسی نظیر حدیث قرب نوافل به مرتبهای اشاره شده که بنده مظهر صفات الهی میگردد.
جمعبندی و توضیح کامل خدائی شدن
عبارت «خدائی شدن» در زبان فارسی اصیل دو رویه متمایز دارد. از یک سو در ادبیات عرفانی، فلسفی و سلوک معنوی به معنای گام نهادن در مسیر کمال، فنا فی الله و متخلق شدن به صفات و اخلاق پروردگار است. در این ساحت، انسان با پاک کردن آینه دل، انوار و صفات قدسی را منعکس کرده و به مرتبه ربانی شدن دست مییابد که در قرآن کریم از آن به «صبغة الله» یا همان رنگ خدایی یاد شده است.
از سوی دیگر، این واژه در فرهنگ عامیانه و گفتگوهای روزمره کنایه از شانس بالا، درست شدن کارها به صورتی غیرمنتظره و به خیر گذشتن امور دارد؛ بهطوری که گویی دستی غیبی امور را به بهترین شکل ردیف کرده است. ریشه واژه «خدا» نیز به زبان فارسی میانه (xwadāy) بازمیگردد که در اصل به معنای سرور و مالک بوده است.