معنی
غیب در لغت به معنی پنهان شدن و ناپدید بودن است. در اصطلاح، به هر چیزی که از حواس انسان یا علم عادی او پنهان باشد، غیب گفته میشود.
یعنی چه
این واژه اشاره به حقایق و عوالمی دارد که با حواس پنجگانه قابل درک نیستند؛ مانند فرشتگان، رستاخیز و ذات پاک خداوند که به عنوان جهان غیب در برابر جهان شهود (مشهود) شناخته میشوند.
مترادف
واژههایی که مفهوم پوشیدگی، ناپیدایی و اسرارآمیز بودن را میرسانند، به عنوان مترادف غیب به کار میروند.
متضاد
کلماتی که بر بینایی، حضور و محسوس بودن دلالت دارند، در تضاد با مفهوم غیب هستند؛ به ویژه واژه «شهادت» که در قرآن مکرر در مقابل غیب میآید.
هم خانواده
تمامی این واژهها از ریشه سه حرفی «غ-ی-ب» گرفته شدهاند و مفهومی مرتبط با دور بودن یا پنهان بودن از نظر را در خود دارند.
ریشه
این کلمه وامواژهای عربی است که از ریشه سه حرفی «غ ی ب» (gh-y-b) به معنای پنهان شدن، غایب بودن یا ناپدید شدن مشتق شده و وارد زبان فارسی شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به سؤالاتی چون «پنهان از نظر»، «جهان ناپدید» یا «ماوراء»، واژه ۳ حرفی «غیب» پرکاربردترین جواب است.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم غیب در زبان انگلیسی، بسته به سیاق متن از معادلهایی که به ناپدید بودن یا پنهان بودن اشاره دارند استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل غیب
واژه «غیب» در اصل به معنای هر آن چیزی است که از دید، حواس مادی و علم عادی انسان پنهان و مستور باشد. این مفهوم در فرهنگ اسلامی و قرآنی از اهمیت بالایی برخوردار است، به طوری که ایمان به غیب (مانند ایمان به خدا، ملائکه و روز قیامت) به عنوان نخستین صفت متقین برشمرد شده و علم مطلق آن منحصراً در اختیار پروردگار دانسته شده است.
در قلمرو ادبیات و عرفان فارسی نیز غیب نماد جهان ملکوت، حقیقت مطلق و اسرار مگو است. تقابل مکرر غیب و شهود در اشعار بزرگان، نشاندهنده مرزبندی میان جهان محسوسات و جهان معناست. تعابیری چون «لسانالغیب» برای حافظ یا «هاتف غیب» به خوبی گویای نفوذ این واژه در باورهای هنری و شهودی ایرانیان است.