یعنی چه
واژه ذابل در لغت به معنای گیاه یا جسمی است که طراوت و شادابی خود را از دست داده، پلاسیده و خشک شده باشد. همچنین برای توصیف چهره یا اندام لاغر، ضعیف و بیحال نیز به کار میرود.
تلفظ
این کلمه به صورت ذابِل (با کسر باء) تلفظ میشود و اسم فاعل از ریشه عربی ذبل است.
در جدول
در حل جدول، کلمه ذابل به عنوان پاسخ برای راهنماهای 'پژمرده' یا 'خشک و لاغر' کاربرد دارد و یک واژه ۴ حرفی است.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم ذابل در زبان انگلیسی، بسته به متن میتوان از واژههای فوق استفاده کرد.
به عربی
این کلمه خود ریشه عربی دارد و در معجمهای معاصر عربی نیز دقیقاً به همین صورت و معنا به کار میرود.
به فارسی
برابرهای اصیل و رایج فارسی برای این واژه شامل کلماتی چون پژمرده، خشکیده، لاغر، تکیده و بیطراوت هستند.
در قرآن
مشتقات ریشه «ذ ب ل» در متن قرآن کریم به کار نرفتهاند. در قرآن برای بیان مفاهیم مشابه مانند خشکی و پژمردگی گیاهان، از واژگانی نظیر «حُطاماً» یا «مُصْفَرّاً» استفاده شده است.
نماد چیست
در ادبیات مکتوب و سنتی، ذابل بودن (مانند لبهای ذابل از تشنگی یا رخسار ذابل) نمادی از فرسودگی، پایان شادابی، غم فراق و مرگ تدریجی به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل ذابل
واژه «ذابل» یک صفت مشتق از زبان عربی (ریشه ذ ب ل) است که وارد زبان فارسی شده و بیشتر در متون ادبی، کهن و شعر کاربرد دارد. این کلمه به معنای پژمرده، خشکیده و بیطراوت است و معمولاً برای توصیف گیاهان کمجان، یا چهره و اندام لاغر و نزار به کار میرود.
اگرچه این واژه در گفتگوهای روزمره معاصر کاربرد زیادی ندارد، اما به دلیل بار ادبی بالا، در صنایع شعری برای نشان دادن اندوه، فراق، پیری و زوال شادابی استفاده میشود. همچنین این واژه در طرح سوالات جدولهای کلمات متقاطع به عنوان یک لغت چهار حرفی رایج است.