یعنی چه
تعادل در لغت به معنای همسنگی و با یکدیگر برابر شدن است. این واژه به حالت پایدار جسمی، ذهنی یا فیزیکی اشاره دارد که در آن نیروهای متضاد یکدیگر را خنثی میکنند.
مترادف
واژههایی مانند توازن و موازنه دقیقترین هممعنیهای تعادل در زبان فارسی هستند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه ثلاثی مجرد «ع د ل» در زبان عربی مشتق شدهاند.
در جدول
در کلمات متقاطع، برای راهنمای توازن یا همسنگی، معمولاً واژه تعادل مد نظر است.
به انگلیسی
برای مفاهیم پایداری فیزیکی و ترمودینامیکی بیشتر از Equilibrium استفاده میشود.
به عربی
این واژه خود ریشه عربی دارد و در این زبان نیز به همین صورت یا به شکل توازن به کار میرود.
به ترکی
واژه Denge اصلیترین معادل برای مفهوم تعادل و ترازمندی در زبان ترکی است.
به فارسی
برگردانهای اصیل فارسی برای این واژه شامل ترازمندی، همسنگی و در برخی متون دادگری و میانه روی است.
جمعبندی و توضیح کامل تعادل
واژه تعادل مصدری از ریشه عربی «عدل» است که وارد زبان فارسی شده و مفهوم بنیادین همسنگی، توازن و پایدار شدن دو یا چند نیرو را میرساند. این مفهوم در حوزههای مختلفی از جمله فیزیک، مکانیک، اقتصاد و روانشناسی کاربرد دارد و همواره به حالتی اشاره میکند که در آن افراط و تفریط وجود ندارد.
اگرچه خود کلمه تعادل به این صورت در قرآن نیامده، اما مفاهیم همراستای آن مانند میزان، عدل و قوام به وفور مورد تاکید قرار گرفتهاند. در فرهنگ عامه و حقوق نیز، اصلیترین نماد تصویری تعادل و دادگری، ترازوی دو کفه همسطح است.