معنی
ظلم در لغت به معنای قرار دادن چیزی در غیر جایگاه شایسته و واقعی آن (وضع الشیء فی غیر موضعه) است. در کاربرد عام، این واژه به پایمال کردن حقوق دیگران، بیداد و فراتر رفتن از حد و مرز مشخص اشاره دارد.
یعنی چه
وقتی شخصی حق فرد دیگری را تصاحب کند، به او آسیب برساند یا رفتاری نامنصفانه داشته باشد، مرتکب ظلم شده است. این مفهوم در واقع نقطه مقابل انصاف و دادگری قرار میگیرد.
مترادف
واژههای فوق همگی مفهوم زیر پا گذاشتن عدالت و آسیب رساندن به حقوق دیگران را میرسانند.
متضاد
این کلمات برقراری تعادل، اعطای حق به ذیحق و رفتارهای مبتنی بر مساوات و نیکی را توصیف میکنند.
هم خانواده
این کلمات همگی از ریشه سه حرفی (ظ ل م) اشتقاق یافتهاند.
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده است. در ریشهشناسی عربی، این ماده دو معنای اصلی دارد: یکی ستم و خروج از عدل، و دیگری تاریکی و ظلمت که وجه تسمیه کلماتی مثل ظلمات نیز هست.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنمای «ستم» یا «بیعدالتی»، کلمه ۳ حرفی «ظلم» یا «جور» قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به لحن و سیاق متن، میتوان از معادلهای فوق در زبان انگلیسی استفاده کرد.
جمعبندی و توضیح کامل ظلم
واژه «ظلم» یکی از کلیدیترین مفاهیم اخلاقی، اجتماعی و دینی در فرهنگ فارسی و اسلامی است. اصل لغوی آن به معنای قرار دادن چیزی در غیر جایگاه شایسته خود است؛ تعریفی دقیق که نشان میدهد هرگونه انحراف از مسیر حق و اعتدال، نوعی ستم به شمار میرود. این مفهوم اخلاقی ارتباط مستقیمی با تاریکی دارد و در تقابل کامل با «عدل» و «نور» قرار میگیرد.
در متون دینی بهویژه قرآن کریم، مشتقات این واژه ۳۱۵ بار تکرار شده و به سه دسته اصلی تقسیم میشود: ظلم به خداوند (مانند شرک)، ظلم به خود (با ارتکاب گناه) و ظلم به دیگران (پایمال کردن حقالناس). در ادبیات فارسی نیز ظلم همواره با نمادهایی چون شب، خزان، و حاکمان بدنام تاریخ مانند فرعون توصیف شده و شاعران همواره مردم را از عواقب آن برحذر داشتهاند.