یعنی چه
بساویدن به معنای تماس پوست یا انگشتان با یک شیء برای حس کردن ویژگیهای فیزیکی آن است. این فعل در متون کهن علاوه بر ادراک حسی، به معنای مالیدن و ساییدن دست بر چیزی نیز به کار رفته است.
تلفظ
این واژه به صورت بَساویدَن (با فتحه روی حرف ب و د) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این واژه معمولاً به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون «لمس کردن»، «حس لامسه» یا «دست مالیدن» کاربرد دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی افعال touch و feel مناسبترین معادلها برای رساندن مفهوم بساویدن هستند.
به عربی
در زبان عربی مصدرهای لَمْس و مَسّ دقیقترین لغات برای جایگزینی این فعل پارسی به شمار میروند.
به فارسی
معادلهای روان و رایج این واژه در زبان فارسی امروز «لمس کردن» و «دست زدن» است، در حالی که در متون کهن از صورتهای هممعنی دیگری مانند «بسودن» و «پساویدن» نیز استفاده میشد.
نماد چیست
در ادبیات و فلسفه، بساویدن نماد ادراک مستقیم، ملموس و فیزیکی از جهان واقعیت است. در متون عرفانی و فلسفی (مانند اشعار ناصرخسرو) این واژه گاه برای نشان دادن تقابل میان شناخت حسی و ظاهری در برابر شناخت عقلی و شهودی به کار میرود؛ به این معنا که امور مجرد و روحانی نظیر خرد با حس بساوایی قابل درک نیستند.
جمعبندی و توضیح کامل بساویدن
واژه «بساویدن» یکی از افعال اصیل، کهن و زیبای زبان فارسی است که ریشه در زبانهای ایرانی باستان و میانه (پهلوی) دارد. این فعل از بن معنایی «سودن» و «مالیدن» مشتق شده و به طور دقیق به معنای لمس کردن، دست مالیدن و ادراک اشیاء از طریق حس لامسه است. در ادبیات فارسی مشتقاتی چون «بساو» (امر) و «بساوایی» (حس لامسه) نیز از همین ریشه ساخته شدهاند.
اگرچه خود این واژه به دلیل اصالت پارسی در متن قرآن مجید وجود ندارد، اما مفاهیم مترادف آن در قالب واژگانی چون «لمس» و «مسّ» بارها در آیات قرآنی برای توصیف تماس فیزیکی به کار رفته است. بساویدن در لغتنامههای بزرگی چون دهخدا، معین و عمید به عنوان یک رفتار حسی ملموس توصیف شده و در نمادشناسی، مظهر پیوند مادی انسان با دنیای پیرامونش به شمار میرود.