معنی
واژه مست در معنای نخست به فردی اطلاق میشود که به دلیل نوشیدن مسکرات و مواد الکلی، عقل و رفتار طبیعیاش دچار اختلال شده باشد. در کاربرد ادبی، عرفانی و مجازی نیز به معنای شادمان، غافل، سرمست و کسی است که از خودبیخود و غرق در تجلی عشق شده باشد.
یعنی چه
این عبارت در زبان عامیانه و ادبیات برای توصیف حالتی به کار میرود که فرد تحت تأثیر عاملی درونی یا بیرونی (مانند شراب، مال، مقام، جوانی یا عشق الهی) دیگر از عقل مصلحتاندیش پیروی نمیکند و رفتاری مدهوشانه دارد.
مترادف
این واژهها بسته به متن مادی (الکلی) یا معنوی (عرفانی) به عنوان هممعنی مست به کار میروند.
متضاد
کلماتی که نشاندهنده حفظ سلامت عقل، آگاهی کامل و تسلط بر رفتار هستند.
هم خانواده
واژههایی که از ریشه مست مشتق شده یا با ترکیب آن ساخته شدهاند. (کلمه مستمند نیز از ریشه کهن مُست به معنی گله و اندوه است).
ریشه
این واژه در زبان فارسی میانه به صورت mast به کار میرفته و به معنای مخمور و بیخود بوده است که ریشه تاریخی هندواروپایی مرتبط با سرخوشی دارد.
جمله سازی
در جدول
در حل جداول کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف خواسته شده، خود واژه مست یا معادلهای آن نظیر مخمور کاربرد دارند.
به انگلیسی
علاوه بر معادلهای انگلیسی، در زبان عربی واژه 'سکران' و در ترکی استانبولی واژه 'Sarhoş' معادلهای مستقیم مست هستند.
جمعبندی و توضیح کامل مست
واژه «مست» یکی از کلمات ریشهدار و پرکاربرد در زبان فارسی است که دو رویه کاملاً متفاوتِ مادی و معنوی دارد. در معنای نخست و متداول عرفی، مست به کسی گفته میشود که با نوشیدن مسکرات کنترل عقل خود را از دست داده است؛ مفهومی که در قرآن کریم نیز با ریشه عربی «س ک ر» به آن اشاره شده و مومنان از نماز گذاردن در این حالت منع شدهاند. همچنین در متون کهن، تلفظ مُست به معنی گله و شکایت نیز ثبت شده است.
در ادبیات کلاسیک و عرفان ایرانی (بهویژه در اشعار حافظ، مولانا و خیام)، واژه مست تغییر ماهیت داده و به یک نماد ارزشمند تبدیل میشود. در این نگاه، مست یا مستان کسانی هستند که از عقل ظاهری، مصلحتاندیشیهای دنیوی و خودخواهی عبور کرده و بر اثر تجلی و عشق الهی بیخود شدهاند. در شعر عرفانی، مست در برابر «هوشیار» قرار میگیرد که نماد افراد عافیتطلب و پایبند به ظواهر است.