یعنی چه
«پای دربند» (یا پای در بند) در لغت به معنی کسی است که پای او در زنجیر، کُند یا هر وسیله بازدارندهای بسته شده باشد. در ادبیات فارسی، این اصطلاح کنایه از عدم آزادی، گرفتاری، محدودیت، اسارت و مجازات است و به فردی اطلاق میشود که امکان حرکت و رهایی ندارد.
تلفظ
تلفظ این واژه مرکب به صورت «پایِ دَربَند» (pāy-e dar-band) است که از سه جزء «پای» (مضاف)، «در» (حرف اضافه) و «بند» (مضافالیه/اسم) تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این عبارت دقیقاً خود واژه «پای دربند» با ۸ حرف است. همچنین کلماتی نظیر اسیر، گرفتار و مقید نیز ممکن است به عنوان پاسخهای جایگزین یا کوتاهتر مد نظر باشند.
به انگلیسی
برای معادلسازی این واژه در زبان انگلیسی از صفاتی استفاده میشود که نشاندهنده بستهشدن پا با زنجیر یا ایجاد محدودیت فیزیکی و حرکتی هستند.
به عربی
در زبان عربی، واژه «مغلول» دقیقترین شباهت معنایی را دارد که به معنای فردی است که دست یا پایش در غل و زنجیر قرار گرفته باشد. همچنین در متون کهن مانند دهخدا، برای معانی تحتاللفظی ثانویه از عباراتی چون سفح البوابة نیز یاد شده است.
به فارسی
مترادفها و برگردانهای روان فارسی این واژه شامل کلماتی چون پابند، مقید، اسیر، گرفتار، محبوس، دربند، زنجیرشده و دستبسته است که همگی مفهوم سلب آزادی را میرسانند.
نماد چیست
این واژه نماد بارز اسارت، مجازات، سکون و ناتوانی در حرکت است. در ادبیات فارسی، گاهی استعاره از دلِ گرفتار در عشق یا تقدیر است. مشهورترین جلوه نمادین آن در شعر ملکالشعرای بهار دیده میشود: «ای دیو سپید پای در بند / ای گنبد گیتی، ای دماوند» که در آن کوه استوار و پابرجا، به دلیل سکون و عدم حرکت، به یک اسیر پای در بند تشبیه شده است.
جمعبندی و توضیح کامل پای دربند
واژه مرکب «پای دربند» یک اصطلاح کاملاً فارسی و اصیل است که از ترکیب اجزای «پای»، «در» و «بند» (از مصدر بستن) ساخته شده است. این عبارت در معنای حقیقی به فردی اشاره دارد که پاهایش در کند، طناب یا زنجیر بسته شده باشد تا نتواند حرکت کند یا بگریزد. در لغتنامههای شاخصی چون دهخدا و عمید، این واژه معادل اسیر، گرفتار و محبوس آورده شده است.
از منظر استعاری و ادبی، پای دربند تعبیری رسا برای نشان دادن اوج محدودیت، سلب آزادی و اسارت روحی یا جسمی است. شاعران کلاسیک و معاصر از این ترکیب برای توصیف انسانهای گرفتار در بند تعلقات دنیا، دلباختگانِ اسیرِ عشق و حتی پدیدههای طبیعیِ ساکن و استوار (مانند کوه دماوند در شعر بهار) بهره جستهاند.
این واژه فاقد هرگونه کاربرد یا معنای بیگانه در زبانهای خارجی به صورت همآوا است و یک اصطلاح کنایی و فصیح در حوزه زبان و ادبیات فارسی به شمار میرود که در حل جدولهای کلمات متقاطع نیز به عنوان یک پاسخ ۸ حرفی کاربرد دارد.