معنی
واژه «غص» در اصل به معنی تنگی گلو، خفگی نسبی و گیر کردن غذا یا مایع در حلق است. این واژه در زبان فارسی بیشتر به صورت مجازی و در قالب «غصه» به معنی اندوهی که راه گلو را میبندد و دل را سنگین میکند، رواج یافته است.
یعنی چه
این کلمه بیانگر حالت انسداد مجرای گلو به هنگام غذا خوردن به شتاب است. در کاربرد روانشناختی و ادبی، به حس خفگی ناشی از بغض و رنج پنهان اشاره دارد که فرد قدرت ابراز یا هضم آن را ندارد.
مترادف
در معنای حقیقی کلمه «شجا» (چیزی که در گلو بماند) مترادف آن است و در معنای مجازی با واژههایی چون غم و حزن هممعنی است.
متضاد
در معنای فیزیکی، متضاد آن گوارا بودن و پایین رفتن آسان غذا (إساغه) است و در مفهوم ذهنی، ضداوندوه و نشاط است.
هم خانواده
واژههای مشتق از ریشه عربی شامل غصص و مغصوص (دچار خفگی شده) هستند و ترکیبات فارسی آن با پسوند و پیشوند ساخته شدهاند.
ریشه
این واژه ریشه در زبان عربی دارد و مفهوم اصلی آن فشار، تنگی مجرا و خفگی است که پس از ورود به ادبیات فارسی، توسعه معنایی یافته و به اندوه روانی فروخورده اطلاق شده است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، در پاسخ به راهنمای «گلوگیر شدن» یا «ماندن لقمه در گلو»، واژه دو حرفی «غص» مد نظر قرار میگیرد.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم فیزیکی واژه از کلماتی مثل Choking استفاده میشود، در حالی که معادلهای احساسی آن در انگلیسی شامل Sorrow و Grief است.
جمعبندی و توضیح کامل غص
واژه «غص» ریشه در زبان عربی دارد و در اصل به معنای فیزیکی گلوگیر شدن، ماندن لقمه یا استخوان در حلق و حالت خفگی به هنگام غذا خوردن است. این کلمه در قرآن کریم (آیه ۱۳ سوره مزمل) نیز به صورت «ذا غُصَّة» برای توصیف عذاب و طعام دردناک و گلوگیر اهل جهنم به کار رفته است.
با ورود این ریشه به زبان فارسی، یک تحول معنایی و استعاری ظریف رخ داده است؛ از آنجا که اندوه و حزن شدید حالتی شبیه به گرفتگی گلو و انسداد نفس (بغض) ایجاد میکند، صورت اسمی این واژه یعنی «غصه» کاملاً معنای روانی به خود گرفته و امروزه مترادف با غم، دلتنگی و رنج پنهان به کار میرود.
در فرهنگ و ادبیات فارسی، غص و غصه نمادی از مظلومیت ساکت، دردهای جانکاه و بغضهای فروخوردهای است که انسان قدرت ابراز یا هضم آنها را ندارد و گویی مانند لقمهای سخت در گلویش گیر کرده است.