معنی
واژه «قضا» یک کلمه پرکاربرد با ابعاد معنایی گوناگون است. در مفهوم عام و فلسفی به معنای حکم قطعی، سرنوشت و تقدیر الهی است. در اصطلاح فقهی و مذهبی، به معنای ادای عباداتی (مانند نماز و روزه) است که در وقت تعیینشده خود انجام نشدهاند و باید بعداً بجا آورده شوند. همچنین در ادبیات به معنای مرگ و پایان یافتن عمر نیز به کار میرود.
یعنی چه
عبارت قضا در ریشه لغوی خود به معنی فیصله دادن و تمام کردن یک کار است. وقتی میگویند قضا و قدر، منظور از قضا همان مرحله حتمی، قطعی و برگشتناپذیر از سرنوشت است که فرمان آن صادر شده است.
مترادف
این کلمات بسته به بافت متن (فقهی، حقوقی یا فلسفی) میتوانند به جای واژه قضا قرار گیرند.
متضاد
در مباحث دینی و عبادی، متضاد اصلی قضا کلمه «ادا» است؛ مانند نماز ادا در مقابل نماز قضا. در مباحث کلامی نیز گاهی در برابر اختیار انسان مطرح میشود.
هم خانواده
واژگانی که با کلمه قضا همریشه بوده و از حروف اصلی (ق ض ی) مشتق شدهاند.
ریشه
این واژه از زبان عربی وارد فارسی شده و هسته معنایی اولیه آن در زبان مبدأ، به معنی «فیصله دادن، به پایان رساندن و یکسره کردن کار» است.
جمله سازی
در جدول
در کاربردهای جدول کلمات متقاطع، با توجه به تعداد حروف خواسته شده، کلمات قضا، حکم یا تقدیر میتوانند پاسخ صحیح باشند.
به انگلیسی
برای ترجمه دقیق این کلمه به زبان انگلیسی، باید به بافتار متن و معنای مدنظر آن توجه کرد.
جمعبندی و توضیح کامل قضا
واژه «قضا» یکی از کلمات کلیدی و چندبعدی در زبان فارسی و معارف اسلامی است که ریشه در زبان عربی دارد. معنای پایه و اولیه این واژه، اتمام، قطعیت و فیصله دادن به یک امر است. این هسته معنایی در گذر زمان به حوزههای مختلفی بسط یافته است؛ به طوری که در حوزه حقوق و دادگری به معنای صدور حکم و داوری، در فقه به معنای جبران عبادات فوتشده در خارج از وقت مقرر، و در ادبیات گاهی کنایه از مرگ و پایان یافتن مهلت زندگی است.
بیشترین کاربرد این کلمه در ترکیب معروف «قضا و قدر» تجلی مییابد که نشاندهنده اراده و حکم قطعی خداوند در نظام آفرینش و سرنوشت جهان است. در فرهنگ اسلامی و قرآنی، قضا نماد حتمیت و تحقق فرمان الهی است و در ادبیات عرفانی نیز نمادی از تسلیم بودن انسان در برابر تدبیر الهی به شمار میرود.