یعنی چه
این واژه در لغتنامههای کهن به چند معنی آمده است: نخست تیر کاملاً صاف و تراشیدهشده (سهم مزلم)، دوم فرد یا حیوان کوتاهقد، چست و خوشاندام، و سوم شتر یا گوسفندی که بخشی از گوشش را به عنوان نشانه بریده باشند.
تلفظ
در حالت اسم مفعول به فتح لام (مُزَلَّم) به معنی تراشیده و نشاندار، و در حالت اسم فاعل به کسر لام (مُزَلِّم) به معنی کسی است که به دیگران غذای کم و ناچیز میدهد.
در جدول
این کلمه در جدولهای متقاطع معمولاً به عنوان راهنمای کلماتی چون کوتاه، تراشیده، یا سبکخیز کاربرد دارد و خود واژه نیز ۴ حرفی است.
به انگلیسی
به دلیل تعدد معانی قدیمی، معادل تککلمهای دقیقی ندارد؛ اما با توجه به سیاق متن میتوان از واژههای فوق استفاده کرد.
به ترکی
در زبان ترکی بسته به بافت معنایی، معادلهایی که به مفهوم کوتاهی یا تراشیدگی اشاره دارند استفاده میشود.
به فارسی
برگردانهای دقیق فارسی این واژه شامل عباراتی چون تیرِ نیکتراشیده، اندامِ ظریف و چست، سبکخیز، و گوسفند یا شتر نشاندار است.
در قرآن
واژه «مزلم» در متن قرآن وجود ندارد و نباید آن را با «مُزَّمِّل» (لقب پیامبر) اشتباه گرفت. با این حال، ریشه آن در قالب جمع «الأزلام» (تیرهای بختآزمایی در جاهلیت) در آیه ۹۰ سوره مائده آمده است.
جمعبندی و توضیح کامل مزلم
واژه «مُزَلَّم» یک لغت اصیل عربی است که از ریشه سه حرفی (ز ل م) مشتق شده و در متون کهن و لغتنامههای کلاسیک نظیر دهخدا و منتهیالارب بازتاب یافته است. مفهوم مرکزی این ریشه به بریدن، تراشیدن و هموار کردن اشاره دارد؛ از همین رو، بارزترین کاربرد آن در توصیف تیرهائی است که بسیار صاف و بینقص تراشیده شدهاند و مجازاً نماد آراستگی و کمال ساخت به شمار میروند.
علاوه بر این، مزلم در توصیف ویژگیهای ظاهری جانداران نیز به کار میرود؛ برای مثال به اسب یا حیوان کوهیِ خرداندام، چست، سبکخیز و ظریف، مزلم میگویند. همچنین در فرهنگ دامداری قدیمی عرب، به شتر یا گوسفندی که گوشش را به عنوان نشانه و مالکیت کمی بریده باشند، این صفت اطلاق میشد.
نکته حائز اهمیت در بررسی این کلمه، تمایز آن با واژههای همآوا یا مشابه است. این واژه نباید با «مُظلِم» به معنای تاریک، «مظلوم» به معنای ستمدیده یا واژه قرآنی «مُزَّمِّل» (به معنای جامه به خود پیچیده) که لقب پیامبر اسلام است، اشتباه گرفته شود.