یعنی چه
«تنسمت» فعل ماضی از باب تفعّل (صیغه متکلم وحده) در زبان عربی است که به متون کهن فارسی نیز راه یافته است. این واژه به معنی بو کشیدن، استشمام بوی نسیم، دم زدن و تنفس کردن است. همچنین در مفهوم کنایی و ادبی، به معنی جستجو، تفحص نرم و آگاهی یافتن آرام از یک خبر یا راز به کار میرود.
تلفظ
تلفظ دقیق این واژه به صورت «تَنَسَّمتُ» (tanassamtu) با تشدید روی حرف «س» و ضمه در پایان است، هرچند در متون فارسی گاه به صورت مصدر آن یعنی «تَنَسُّم» (tanassum) نیز مورد ارجاع قرار میگیرد.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این مدخل دقیقاً ۵ حرف دارد و به صورت «تنسمت» نوشته میشود. در صورت نیاز به شکل مصدری، واژه ۴ حرفی «تنسم» جایگزین میشود.
به انگلیسی
بسته به کارکرد واژه در جمله، معادلهای انگلیسی آن شامل Breathe و Inhale (در معنی تنفس)، Sniff (در معنی بو کشیدن) و Inquire softly (در معنی کنایی تفحص ملایم) است.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی است و از ریشه «ن - س - م» گرفته شده است. در زبان عربی معاصر برای این مفهوم از واژههای هممعنی مانند تنفستُ یا استنشقتُ نیز استفاده میشود.
به فارسی
برگردان دقیق فارسی این فعل در متون ادبی به صورت «بو کشیدم»، «نفس کشیدم» و در کاربرد کنایی به معنای «به آرامی جستجو کردم» یا «باخبر شدم» است.
جمعبندی و توضیح کامل تنسمت
واژه «تنسمت» یک فعل ماضی از باب تفعّل در زبان عربی (از ریشه نسم) است که به متون ادبی و کهن زبان فارسی مانند کلیله و دمنه راه یافته است. این کلمه در معنای نخستین خود به حس بویایی و تنفس اشاره دارد و به معنای دم زدن، نفس کشیدن یا استشمام بوی نسیم به کار میرود.
در کاربردهای ادبی و فصیح، این واژه معنایی کنایی و بسیار لطیف پیدا میکند؛ به طوری که وقتی شخصی میگوید از چیزی تنسم کردم، یعنی به نرمی، آرامی و بدون هیاهو به دنبال کسب علم، خبر یا کشف رازی از درون کسی یا جایی رفته است. نمونه بارز آن در ادبیات فارسی جملهای از کلیله و دمنه است که میگوید: «از مضمون ضمیر او تنسمی کنم» یعنی از راز درون او باخبر شوم.
گاهی در جستجوهای اینترنتی یا جداول کلمات متقاطع، این واژه با مصدر خود یعنی «تنسم» یا اشتباهنویسیهای املایی اشتباه گرفته میشود، اما شکل اصیل آن یک فعل ۵ حرفی با بار معنایی حیات، بویایی و تفحص ملایم است.