یعنی چه
واژه مقلوع یک اسم مفعول عربی است که در زبان فارسی به معنای چیزی که از بیخ و بن برکنده شده یا کاملاً از جای خود جدا شده باشد به کار میرود. همچنین در متون کهن به حاکم یا امیری که از مقام خود عزل و برکنار شده، مقلوع میگفتند.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت مَقْلوع (فتحه روی میم، سکون روی قاف و ضمه کشیده روی لام) است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ به راهنمای «از ریشه کنده شده» یا «حاکم معزول»، کلمه ۵ حرفی «مقلوع» است.
به انگلیسی
برای مفاهیم فیزیکی و گیاهی از uprooted و برای اصطلاحات سیاسی و عزل حاکمان از deposed استفاده میشود.
به عربی
در عربی معیار علاوه بر خود کلمه مقلوع، از واژههای مقتلع و مستأصل برای اشیاء و مخلوع برای افراد استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی این کلمه شامل «از بیخ برکنده»، «کنده شده»، «ریشهکن» و در لوایای سیاسی «برکنارشده» و «از کار خارجشده» است.
نماد چیست
این کلمه در ادبیات و متون استعاری نماد قطع ارتباط با اصالت، از دست رفتن هویت، گذشته و بیریشگی کامل یک قوم یا فرد است.
جمعبندی و توضیح کامل مقلوع
واژه «مقلوع» یک وامواژه عربی در زبان فارسی است که از ریشه سه حرفی «قلع» به معنی کندن و جدا کردن مشتق شده است. این کلمه دو کاربرد عمده دارد؛ نخست در معنای فیزیکی به هر چیزی (مانند درخت یا بنا) که از ریشه و بن کنده و ویران شده باشد اشاره میکند، و دوم در متون تاریخی و رسمی به معنای حاکم یا کارگزاری است که از مقام خود عزل و ریشهکن شده است.
باید توجه داشت که این کلمه در نگارش نباید با کلماتی چون «مقلوب» (وارونه شده) یا «مقطوع» (بریده شده) اشتباه گرفته شود؛ چرا که وجه تمایز بارز «مقلوع» در مفهوم برکنده شدن از اصل و ریشه نهفته است. این واژه اگرچه در متن قرآن عیناً نیامده، اما همخانوادههای آن در زبان عربی به وفور برای بیان مفاهیم استئصال و نابودی کامل به کار رفتهاند.