یعنی چه
واژه دلفگار در زبان فارسی به معنای اندوهگین، آزردهخاطر و غمگین است. این کلمه از ترکیب دو بخش «دل» و «فگار» (به معنی مجروح و زخمی) ساخته شده و دقیقاً به کسی اشاره دارد که دلش از رنج یا عشق مجروح و شکسته شده است.
تلفظ
این واژه به صورت مصوت کوتاه روی لام و فاء یعنی دِلفِگار (del-fegār) تلفظ میشود. در برخی گویشها و متون کهن به صورت دلافگار نیز ثبت شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی، واژه دلفگار به عنوان پاسخ برای راهنماییهایی همچون «دلشکسته»، «غمناک» یا «آزردهخاطر» به کار میرود و دقیقاً دارای ۶ حرف است.
به انگلیسی
برای انتقال حس دقیق این واژه در زبان انگلیسی معمولاً از عبارت sick at heart یا واژگانی که به شکستگی دل و اندوه عمیق درون اشاره دارند، استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی ترکیب «جریح القلب» دقیقترین برگردان تحتاللفظی و معنایی برای دلفگار است که مفهوم دلِ مجروح را به درستی میرساند.
به فارسی
برابرهای اصیل و رایج فارسی این واژه عبارتند از: آزردهخاطر، دلریش، شکستهدل، خستهدل و محزون. ریشه بخش دوم آن یعنی «فگار» به زبان پارسی میانه (پهلوی) بازمیگردد که به معنای مجروح و خسته است.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک و شعر فارسی، دلفگار به عنوان نمادی از احوالات یک عاشق دلسوخته و هجرانکشیده به کار میرود که از دوری معشوق یا جور زمانه دچار اندوه و زخم درونی شده است. فردوسی میفرماید: «چنین است آیین این روزگار / گهی شاد دارد گهی دل فگار»
جمعبندی و توضیح کامل دلفگار
واژه «دلفگار» یکی از تعابیر زیبای ادبی و کهن در زبان فارسی است که از ترکیب دو واژه «دل» و «فگار» (به معنی زخمی و خسته) تشکیل شده است. این واژه برخلاف یک باور عامیانه و نادرست که آن را با مفاهیمی مثل دلربا یا جذاب اشتباه میگیرد، کاملاً بار معنایی حزنانگیز دارد و به معنای کسی است که به خاطر سختیهای روزگار، اندوه عشق یا ملامتها، دلی مجروح و شکستهخاطر دارد.
در لغتنامههای معتبری چون دهخدا و عمید، اصالت این واژه فارسی تأیید شده و ریشه بخش دوم آن به پارسی میانه بازمیگردد. دلفگار در شعر شاعران بزرگ ایران مانند فردوسی، حافظ و سعدی جایگاه ویژهای داشته و به عنوان نمادی از احوال درونی عاشقان خستهدل یا انسانهای رنجکشیده از بازیهای چرخ فلک به کار رفته است.