یعنی چه
عمر گداز یک اصطلاح و صفت فاعلی مرکب مرخم در زبان فارسی است که از ترکیب «عمر» (زندگی) و «گداز» (از مصدر گداختن به معنی ذوب کردن و فرسودن) ساخته شده است. این واژه به مجاز برای توصیف شرایط، غمها، هجرانها یا سختیهای طاقتفرسایی به کار میرود که جان و روح انسان را بهتدریج ذوب میکنند و از بین میبرند.
در جدول
در کلمات متقاطع، کلمه عمر گداز دقیقاً دارای ۷ حرف است. با توجه به تعداد طراحان جدول، کلمات هممعنی دیگری مانند «عمرکاه» یا «جانکاه» نیز ممکن است مدنظر باشند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای انتقال مفهوم فرسایندگیِ مایهٔ زوال زندگی، از عباراتی که به فرسودگی جان و زمان اشاره دارند استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی اصطلاح ترکیبی مستقیمی معادل این صفت مرخم وجود ندارد، اما عباراتی که به فنا شدن عمر و سختی شدید حیات اشاره دارند، معنای آن را میرسانند.
به فارسی
واژگان و ترکیبهای هممعنی در زبان فارسی شامل مواردی هستند که بر کاهش یافتن توان جسمی و روحی یا کوتاه شدن زمان حیات به دلیل مصائب دلالت میکنند. واژههایی نظیر عمرکاه و جانگداز دقیقترین برگردانهای ادبی آن هستند.
نماد چیست
این واژه یک صفت انتزاعی ادبی است و نماد مادی یا فیزیکی خاصی در اساطیر ندارد؛ اما در ادبیات منظوم و منثور فارسی، نمادی از فرسودگی تدریجی روان انسان، تحمل مصائب سنگین و سوختن بیصدا در آتش هجران، عشق یا غمهای طولانیمدت به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل عمر گداز
ترکیب «عمر گداز» یک اصطلاح توصیفی، بلاغی و ادبی در زبان فارسی است که اصالت آن از آمیزش یک واژه عربی (عمر) و بن مضارع ایرانی (گداز) شکل گرفته است. این کلمه به عنوان یک مدخل مستقل و بنیادین در لغتنامههای کهن ثبت نشده، بلکه به عنوان یک صفت مرکب در اشعار و متون سنتی برای تصویرسازی عمق فاجعه یا شدت اندوهی که به یک فرد وارد میشود، کاربرد دارد.
معنای این واژه مستقیماً به فرسایش تدریجی و ذوب شدن شمع وجود انسان در بوته آزمایشهای سخت زندگی اشاره میکند. شرایطی مانند فراق، فقر شدید، رنج بیانتها یا بیماریهای مزمن که روح را میخورد و طول عمر را کم میکند، در ادبیات با صفت عمرگداز توصیف میشوند.