یعنی چه
آماق به معنای گوشهٔ چشم (بهویژه گوشهٔ داخلی نزدیک به بینی) است که مجرای اشک در آن قرار دارد. در ادبیات و متون کهن پزشکی، گاهی مجازاً به خودِ چشم یا مردمک آن نیز اشاره دارد.
تلفظ
این واژه به صورت آ-ماق (تلفظ کشیده الف در ابتدا و انتها) خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، در پاسخ به راهنمای «گوشه چشم» یا «مجرای اشک»، واژه ۴ حرفی «آماق» مورد نظر است.
به عربی
در زبان عربی واژههای مُؤق، مَأق یا موق به عنوان همریشه یا معادل دقیق آن برای اشاره به گوشه چشم استفاده میشوند.
به فارسی
معادلهای روان و مستقیم این واژه در زبان فارسی «گوشهٔ چشم» و «سرچشمهٔ اشک» هستند.
در قرآن
واژهٔ «آماق» یا صورتهای همریشه عربی آن مانند مأق در قرآن کریم نیامده است و برای اشاره به چشم از واژگانی چون عین و اعین استفاده شده است.
نماد چیست
در ادبیات کلاسیک فارسی، آماق به عنوان نمادی از اندوه، سرچشمه اشک، خیس بودن چشم از غم، و مظلومیت به کار رفته است؛ چنانکه خاقانی نیز در اشعار خود از ریزش سرشک در آماق سخن میگوید.
جمعبندی و توضیح کامل آماق
واژهٔ «آماق» یکی از کلمات اصیل و کهن در زبان و ادبیات فارسی است که برای اشاره به آناتومی چشم، به ویژه گوشهٔ داخلی آن در مجاورت بینی (محل غدد و مجرای اشک)، به کار میرود. این کلمه گرچه امروزه در محاورات روزمره کاربرد کمی دارد، اما در متون طب سنتی و اشعار کلاسیک فارسی جایگاه ویژهای داشته است.
از نظر ریشهشناسی، شباهت و ارتباط نزدیکی میان این واژه و واژگان عربی نظیر مأق و موق وجود دارد. در فرهنگهای لغت معتبر مانند دهخدا و معین، علاوه بر معنی حقیقی، گاهی به صورت مجازی به معنای کل چشم یا مردمک نیز تعبیر شده است.
در حوزهٔ جدول و سرگرمی، این کلمه به عنوان یک پاسخ کلیدی ۴ حرفی برای واژههایی چون «گوشه چشم» شناخته میشود. همچنین در نمادشناسی ادبی، تصویرگر چشمانی گریان، نگاههای زیرچشمی و مخفیانه، و تجلیگر اندوه و مظلومیت شاعران است.