یعنی چه
البطان در اصل به معنای بند، حزام یا کمربندی چرمی است که از زیر شکم اسب، شتر یا سایر ستوران عبور میدهند و محکم میکنند تا زین یا پالان در جای خود ثابت بماند. در کاربرد کنایی و استعاری، عبارت «عریض البطان» به فردی آسودهخاطر، مرفه، توانگر و بیدغدغه اشاره دارد.
تنزلو/تلفظ
این واژه به صورت معرفه با الگو و تلفظ «اِلبِطان» (El-Betān) خوانده میشود که شکل بدون الف و لام آن «بِطان» است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این واژه برابر با ۶ حرف است و معمولاً با راهنماهایی همچون «تنگ اسب»، «کمربند زیر شکم شتر» یا کنایه از «شخص مرفه و بینیاز» از طراحان پرسیده میشود.
به انگلیسی
معادلهای دقیق این واژه در زبان انگلیسی در رابطه با تجهیزات سوارکاری شامل واژگان تخصصی مربوط به نگهدارندههای زین هستند.
به فارسی
دقیقترین برگردان و معادلهای واژهٔ عربی البطان در زبان فارسی قدیمی و اصیل، کلماتی مانند «تنگ» (تنگ اسب) و «زیرگرد» هستند که به همان تسمه یا بند چرمی اشاره دارند.
در قرآن
خودِ واژهٔ «البطان» به این شکل در متن قرآن کریم به کار نرفته است. با این حال، کلمات همریشه و همخانوادهٔ آن مانند «الباطن» (از اسماء الهی)، «بطائنها» (به معنی آسترها و درونِ فرشها در سوره الرحمن) و «بطانة» (به معنی همراز و محرم اسرار در سوره آلعمران) دیده میشوند.
نماد چیست
این واژه در مَثَل معروف عربی «التقت حلقتا البطان» (دو حلقه تنگ به هم رسیدند) نمادِ به بنبست رسیدن شرایط، بحرانی شدن اوضاع و رسیدن کارد به استخوان است؛ چرا که لاغر شدن شکم چهارپا بر اثر سختی سفر، باعث سفت کردن نهایی بند میشد. همچنین در ترکیب «عریض البطان» نماد و استعاره از رفاه، بینیازی و آسایش خاطر است.
جمعبندی و توضیح کامل البطان
واژه «البطان» یک لفظ معرفه عربی از ریشه «ب ط ن» است که در اصل به معنای تسمه، بند چرمی یا تنگی است که برای محکم نگهداشتن زین و پالان از زیر شکم حیوانات باربر عبور داده میشود. این کلمه گرچه اصالتی عربی دارد، اما در ادبیات کهن فارسی و متون تاریخی به وفور در قالب کنایات یا ضربالمثلها استفاده شده است.
در ابعاد استعاری، این واژه دو رویه کاملاً متفاوت دارد؛ از یک سو در ادبیات عامه مظهر رفاه و بیدغدغگی است و از سوی دیگر در اصطلاحات معروفی چون رسیدن دو حلقه بطان به هم، کنایه از شدت گرفتن سختیها، فقر، یا رسیدن کار به نقطه بحرانی و بیبازگشت قلمداد میشود. امروزه این کلمه بیشتر کاربرد لغوی، دانشنامهای و حل جدول دارد تا کاربرد روزمره در زبان فارسی.