یعنی چه
«بنمایی» فعل مضارع (التزامی یا اخباری بدون می) از مصدر «نمودن» برای دومشخص مفرد (تو) است. این واژه در ادبیات فارسی به معنای آشکار کردن، پدیدار ساختن، نشان دادنِ چیزی یا جلوهگری به کار میرود و گاهی در متون کهن به معنای «انجام بدهی» نیز افادهٔ معنی میکند.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه با کسرِ حرفِ نخست (بـ)، سکونِ نون (ن)، الفِ کشیده و در نهایت یای ممدود است که به صورت [be-nmā-yī] خوانده میشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این واژه با توجه به تعداد حروف (۶ حرف) و راهنمای «نشان بدهی» یا «آشکار کنی»، خود کلمهٔ «بنمایی» یا مترادفهای آن است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم این فعل دومشخص مفرد، از ترکیب ضمیر فاعلی به همراه افعالِ نشان دادن و آشکار ساختن استفاده میشود.
به فارسی
واژگان هممعنی و برگردانهای سرهٔ فارسی آن شامل عباراتی چون «آشکار سازی»، «پدیدار کنی»، «جلوه کنی» و «ابراز کنی» است. متضادهای آن نیز کلماتی مانند «پنهان کنی»، «بپوشانی» و «مخفی کنی» هستند.
نماد چیست
این کلمه در ادبیات عرفانی و عاشقانهٔ پارسی (مانند مصرع معروف مولوی: «بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست»)، نمادی از فرآیندِ «تجلی حق»، «برداشتن پردهها و حجابها» و آشکار شدن ذاتِ معشوق یا حقیقتِ غایی بر سالک و عاشق است.
جمعبندی و توضیح کامل بنمایی
واژهٔ «بنمایی» یک فعل اصیل، خالص و کهن ایرانی است که ریشه در زبان پارسی باستان و پهلوی (از ریشهٔ am-na-) دارد. این فعل از مصدر «نمودن» در وجه مضارع و برای دومشخص مفرد (تو) ساخته شده است که پیشوند «بـ» در ابتدای آن نقش زینت یا التزامی را ایفا میکند. معنای بنیادین آن بر محورِ نشان دادن، ابراز کردن و عیان ساختن استوار است.
در حوزهٔ ادبیات کلاسیک و عرفانی ایران، این واژه بار معنایی بسیار عمیقی پیدا میکند. شعرا و عارفان بزرگ با به کارگیری این فعل، تمنای خود را برای عیان شدن جمالِ معشوق و زوال حجابهای میان عاشق و معبود ابراز میداشتهاند؛ از این رو، واژه فراتر از یک دستور زبانی ساده، به نمادی از تجلی و شهود بدل میشود.