یعنی چه
واژه «کل» در فارسی به معنای بز کوهی نر و مسن، یا مخفف کچل (تاس) است و در عربی به معنای سنگینی و سربار است. واژه «کیله» در فارسی به معنای پیمانه غلات و حبوبات یا جوی آب کوچک است و در زبان هندی و گویشهای جنوبی ایران به معنای میوه موز به کار میرود.
در جدول
این عبارت در جدولهای متقاطع به عنوان یک اصطلاح ترکیبی یا برای اشاره به معانی متکثر پیمانه و بز کوهی کاربرد دارد و طول آن دقیقاً ۸ حرف است.
به انگلیسی
بسته به اینکه کدام واژه مد نظر باشد، معادلهای انگلیسی تفاوت دارند؛ برای کچل واژه Bald، برای بز کوهی Wild Goat، برای پیمانه Measure و برای موز Banana استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای کل (بز کوهی) از الوعل و برای کل (کچل) از الأصلع استفاده میشود. همچنین خود کَلّ در عربی به معنی سربار است. برای کیله نیز المکیال (پیمانه) و الطلح (موز) به کار میروند.
به فارسی
در زبان فارسی، معادلهای دقیق واژه «کل» شامل پازن، کلبز و تاس است. برای واژه «کیله» نیز معادلهای اصیل و مستعملی مانند پیمانه، مَنوَد، مکیال و نهر کوچک یا جوی آب (در گویش شمیرانات) وجود دارد.
در قرآن
واژه «کَلّ» در سوره نحل آیه ۷۶ به صورت «وَهُوَ کَلٌّ عَلَىٰ مَوْلَاهُ» به معنی بار دوش آمده است. خود واژه «کیله» در قرآن نیست اما همخانوادههای آن مثل «الکَیْل» (سوره یوسف) و «کالُوا» (سوره مطففین) به معنی پیمانه کردن آمدهاند. همچنین مفسران واژه «طَلْح» در آیه ۲۹ سوره واقعه را به درخت موز (کیله) تعبیر کردهاند.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات ایرانی، «کَل» (بز کوهی) به عنوان نماد چابکی، قدرت و رهبری گله در کوهستان شناخته میشود و اصطلاح کلکل کردن از شاخبهشاخ شدن آن میآید. از سوی دیگر، «کیله» به عنوان ظرف پیمانهکشی، نمادی از عدالت، پیمایش دقیق، رزق و روزی و دادوستد منصفانه در بازار است.
جمعبندی و توضیح کامل کل یا کیله
عبارت «کل یا کیله» از دو واژه مجزا با ریشهها و کاربردهای کاملاً متفاوت تشکیل شده است که هرکدام بار معنایی خاص خود را در زبان فارسی و فرهنگ اسلامی دارند. واژه «کل» در فرهنگ عامه و بومی فارسی به بز کوهی نر و چابک یا فرد کچل اشاره دارد، در حالی که در زبان عربی و متن قرآن کریم به معنای انسان سستعنصر و بار دوش دیگران است.
در مقابل، واژه «کیله» ریشهای معرب دارد و در ادبیات کهن اقتصادی ایران به عنوان واحد و ظرفی برای پیمانه کردن غلات و آرد (معادل ده من تبریز در عصر مغول) شناخته میشده است. این واژه در گویشهای محلی جنوب ایران و زبانهای همسایه مانند هندی و اردو به معنای میوه موز نیز کاربرد گستردهای دارد.
بررسی این دو واژه نشان میدهد که چگونه بستر زبانی و جغرافیایی میتواند معانی متکثری را به کلمات ببخشد؛ به طوری که یکی نماد قدرت کوهستان و سرباری اجتماعی میشود و دیگری نماد سنجش، عدالت در معامله و حتی میوهای استوایی.