یعنی چه
این عبارت برای توصیف سخن، متن، رفتار یا پدیدهای به کار میرود که به دلیل ساختار پیچیده، نامشخص بودن یا مبهم بودن، سیستم ادراکی انسان قادر به تحلیل و یافتن معنای روشن برای آن نیست. واژهای معمولی و کلاسیک است که در ادبیات روزمره و رسمی برای اشاره به امور درکنکردنی استفاده میشود.
تلفظ
تلفظ این صفت مرکب به صورت «غَیرِ قابِلِ فَهْم» (ghayr-e ghābel-e fahm) است. از نظر ساختاری، از سه جزء تشکیل شده که با کسرهٔ اضافه به یکدیگر متصل میشوند.
در جدول
در کلمات متقاطع، برای این مفهوم از پاسخهایی مانند نامفهوم، مبهم، بغرنج، نفهمیدنی یا درکنکردنی استفاده میشود. خود عبارت «غیر قابل فهم» نیز دقیقاً ۱۰ حرف دارد.
به انگلیسی
علاوه بر واژگان انگلیسی، این مفهوم در زبان عربی با عبارتهای «غَیر مَفهوم»، «مُبهَم» یا «لایُفْهَم» و در زبان ترکی استانبولی با واژهٔ «Anlaşılmaz» شناخته میشود.
به فارسی
این عبارت یک ترکیب ساختگی در زبان فارسی است که از پیشوند سلبی «غیر» همراه با صفت ترکیبی «قابل فهم» ساخته شده است. اگرچه تکتک اجزای آن (غیر، قابل، فهم) ریشهٔ عربی دارند، اما ترکیب نهایی بر اساس دستور زبان فارسی شکل گرفته و صفت مرکب ساخته است. همخانوادههای بخش اصیل آن (فهم) شامل کلماتی چون تفاهم، مفهوم، فهیم، افهام و مستفهم است. متضادهای آن نیز واضح، روشن، مبرهن، قابل فهم و بدیهی هستند.
در قرآن
عین عبارت «غیر قابل فهم» در قرآن وجود ندارد؛ چرا که قرآن خود را «کتاب مبین» (کتابی روشن) و «بِلسانٍ عربیٍّ مبین» (به زبان عربی آشکار) معرفی میکند تا برای همگان قابل درک باشد. با این حال، در آیه ۲۰ سوره لقمان به عبارت «وَلَا كِتَابٍ مُنِیرٍ» (بدون کتابی روشنگر) اشاره شده که نقطهٔ مقابل فهم و هدایت است. همچنین در آیات دیگر به مفاهیمی مثل «قفل بودن دلها» یا «صَرفِ قلوب» اشاره شده که به معنای از دست رفتن ابزار درک و فهم حقیقت توسط انسان است.
جمعبندی و توضیح کامل غیر قابل فهم
واژهٔ «غیر قابل فهم» یک صفت مرکب کاربردی در زبان فارسی است که از ترکیب کلمات ریشهٔ عربی ساخته شده و به هر چیز مبهم، گنگ و دور از ذهن اشاره دارد که سیستم ادراکی انسان توانایی تحلیل و هضم آن را ندارد.
این اصطلاح در حوزههای مختلف از جمله زبانشناسی، فلسفه و ارتباطات برای توصیف پیامها، متون یا رفتارهایی به کار میرود که به دلیل نقص در ساختار یا پیچیدگی بیش از حد، هدف ارتباطی خود را گم کردهاند و برای مخاطب روشن نیستند.
در فرهنگ اسلامی و قرآنی، اصل بر صراحت و قابل فهم بودن هدایت است؛ به طوری که قرآن خود را کتابی روشن میخواند و ابهام یا عدم درک را ناشی از موانع درونی انسان (مانند قفل شدن دلها) میداند، نه ناشی از گنگی ذاتِ پیام.