معنی
حظ در اصل یک واژهٔ عربی است که به معنای سهم، بهره، قسمت و بختِ نیکو به کار میرود. در زبان فارسی معاصر، این کلمه علاوه بر معنای اصلی، بیشتر در مفهوم لذت بردن، خوشی و کیف کردن (مانند حظ کردن یا حظ بردن) رواج یافته است.
یعنی چه
وقتی میگویند کسی از چیزی حظ برد، یعنی از آن سهم و بهرهای نیکو دریافت کرد یا به بالاترین حد از خوشی، نشاط و لذت روحی و درونی رسید. در فرهنگ اخلاقی و عرفانی نیز به انسانهای به کمال رسیده و صبور «ذوحظ» میگویند.
مترادف
واژههای فوق بسته به متن و کاربرد قدیم یا جدید، میتوانند به عنوان هممعنی و مترادف حظ به کار روند.
متضاد
کلماتی که مفهوم محرومیت از سهم و بهره، یا بدشانسی و ناخوشی را میرسانند، مخالف این واژه هستند.
ریشه
این کلمه کاملاً از زبان عربی وارد فارسی شده و ریشه آن مفهوم تقسیم کردن، بخشیدن سهم نیکو و خوشاقبال بودن را در خود دارد. همخانوادههای آن شامل مَحْظوظ (بهرهمند)، حُظوظ (جمع حظ) و حَظِیظ هستند.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ مستقیم واژه «حظ»، خودِ کلمه با ۲ حرف است. همچنین ممکن است به عنوان راهنما معادلهایی مثل بهره یا نصیب را از شما بخواهند.
به انگلیسی
با توجه به دوگانه بودن معنای حظ، در متون اقتصادی و سهمبری از واژههای Share و Portion، و در متون حسی و روانشناختی از Pleasure استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل حظ
واژه حظ از جمله کلماتی است که با ورود از زبان عربی به ادبیات فارسی، دچار تحول معنایی جالبی شده است. در ریشه اصلی و متون کهن از جمله قرآن کریم، این کلمه دقیقاً به معنای سهم، نصیب و تقدیرِ خوب مادی یا معنوی به کار میرود؛ چنانکه ثروت قارون یا کمال مؤمنان راستین با عبارت «ذو حظٍ عظیم» توصیف شده است.
با این حال، در زبان عامه و کاربرد امروزی فارسیزبانان، سیر تطور کلمه به سمت احساسات درونی رفته است. امروزه وقتی کسی میگوید «حظ کردم»، منظور او این است که به غایتِ لذت، خوشی و ابتهاج روحی رسیده است. ترکیبهایی مانند محظوظ شدن نیز مستقیماً همین حالتِ غرق در لذت و بهرهمندی را تداعی میکنند.
در مجموع، این واژه دو ضلع مهم دارد: یک ضلعِ سنتی و ساختاری به معنای بخت و سهمِ قسمت شده در زندگی، و یک ضلعِ پویا و امروزی به معنای خوشی، نشاط و کیفور شدن از یک پدیده زیبا یا خوشایند.