یعنی چه
رنگباخته صفت مفعولی مرکب است و دو معنای عمده دارد: در معنای واقعی به شیء یا پارچهای میگویند که در اثر آفتاب یا شستشو جلوه و رنگ اصلیاش را از دست داده و کدر شده باشد. در معنای کنایی و ادبی، به انسانی اشاره دارد که به خاطر شوک، ترس شدید، خشم یا بیماری، خون از چهرهاش رفته و زردرو شده است. همچنین برای پدیدهها یا خاطراتی که با گذشت زمان اهمیت و شکوه خود را از دست دادهاند به کار میرود.
تلفظ
این واژه از دو بخش «رَنگ» (با سکون نون و گاف) و «باخْته» (با فتح باء، سکون خاء و تلفظهای پایانی کوتاه) تشکیل شده است.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول تقاطعی کلمات، برای این مفهوم معمولاً خود واژه «رنگ باخته» یا مترادفهای آن نظیر «رنگپریده» پذیرفته میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به مسمای کلمه، اگر هدف اشیاء و لباسهای کهنه باشد از Faded و اگر هدف صورت انسانِ ترسیده یا بیمار باشد از Pale استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی کلمه شاحب دقیقاً معادل کنایی رنگباخته برای سیمای انسان است و باهت برای رنگهای مات و کدر به کار میرود.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی ریشه واژگان از مصدر سولماق (پژمردگی و بیرنگ شدن) میآید و به خوبی هر دو جنبه فیزیکی و روانی واژه را پوشش میدهد.
به فارسی
مترادفهای اصیل و رایج این واژه در زبان فارسی شامل رنگپریده، زردرو، بیرنگ و کدر هستند. در مقابل، واژههایی مانند گلگون، شاداب، پررنگ و باطراوت به عنوان متضاد آن شناخته میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل رنگ باخته
واژه «رنگباخته» یک ترکیب اصیل و کهن در زبان فارسی است که از پیوند «رنگ» (با ریشه پارسی میانه rang) و «باخته» (صفت مفعولی از مصدر باختن به معنای از دست دادن) شکل گرفته است. این کلمه به زیبایی سیر تطور زبان را نشان میدهد که چطور یک مفهوم عینی و فیزیکی مانند کمرنگ شدن پارچه، به یک آرایه کنایی قوی برای توصیف حالات روانی انسان نظیر ترس شدید، شوک ناگهانی یا ضعف جسمانی تبدیل شده است.
در فرهنگ و ادبیات فارسی، رنگباختگی نمادی از افول، کهنگی و از دست رفتن شکوه و اعتبار اولیه است. گرچه این ترکیب واژگانی صریحاً در متن قرآن کریم نیامده، اما مفاهیم مشابه آن برای توصیف احوال آخرت و دگرگونی چهره گناهکاران از شدت ترس با عباراتی همچون تیره شدن سیمای انسانها تصویر شده است.