معنی
پارگی، شکافتگی یا جراحت در پوست و گوشت بدن انسان یا حیوان که بر اثر برخورد ابزار برنده، سوختگی یا ضربه ایجاد میشود. این واژه در اصل به معنی ضربه و زدن بوده و بعدها به اثرِ ضربه (جراحت) اطلاق شده است.
یعنی چه
در مفهوم مادی به معنی آسیب دیدن پوست و گوشت است، اما در مفهوم مجازی و کنایهای به آسیبهای روحی، رنجهای عاطفی، حافظه تلخ گذشته و شکستهای عمیق انسانی اشاره دارد.
مترادف
متضاد
هم خانواده
ریشه
این واژه ریشه در زبان پهلوی (فارسی میانه) دارد و به صورت Zaxm یا Zahm تلفظ میشده است. در زبانهای بلوچی و کردی نیز با تلفظهای مشابه (Zaxm یا Zām) به معنی شمشیر یا ضربه وجود دارد. این کلمه به صورت زَخْم وارد زبان عربی نیز شده است اما اصالت ایرانی دارد.
در جدول
در کلمات متقاطع، پاسخ واژه «زخم» دقیقاً دارای ۳ حرف است. بسته به طراح جدول، معادلهای دیگر آن مثل ریش یا جراحت نیز ممکن است مد نظر باشد.
به انگلیسی
رایجترین معادل انگلیسی آن برای آسیبهای عمیق Wound و برای آسیبهای عمومی Injury است. در زبان عربی از واژگان جرح و قرح (مانند آیات قرآن) و در زبان ترکی از واژه Yara استفاده میشود.
جمعبندی و توضیح کامل زخم
واژه «زخم» از اصیلترین کلمات زبان فارسی است که ریشه در دوران فارسی میانه (پهلوی) دارد. این واژه در ابتدا به خودِ عملِ ضربه زدن اطلاق میشده و با گذشت زمان، معنای آن به اثرِ حاصل از ضربه یعنی جراحت، شکافتگی و آسیب بافتی تغییر یافته است. زخم اگرچه واژهای فارسی است، اما مفاهیم معادل آن در متون دینی و قرآن کریم با تعابیری چون «قرح» و «جرح» برای توصیف جراحتهای جنگی و ابتلا بهکار رفته است.
در قلمرو ادبیات و عرفان فارسی، زخم فراتر از یک آسیب جسمی، به نمادی قدرتمند از رنجهای روانشناختی، درد عشق، آسیبپذیری انسان و صیقل خوردن روح تبدیل شده است. شاعران کلاسیک نظیر حافظ و سعدی بارها از «زخم دوست» یا «زخم زبان» برای بیان تجربیات عمیق عاطفی و سلوک معنوی استفاده کردهاند؛ جایی که زخم نه مایه نابودی، بلکه پیشدرآمدی برای تکامل، التیام و رویش دوباره تلقی میشود.