معنی
حواس در اصل جمع کلمه «حاسّه» است و به نیروها و مجاری درککننده انسان اطلاق میشود که شامل بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه است. در زبان عامیانه و روزمره، این واژه کنایه از میزان هوشیاری، توجه و تمرکز ذهنی افراد نیز دارد.
یعنی چه
این کلمه زمانی به کار میرود که بخواهیم به تواناییهای حسی بدن یا حالت هوشیاری و آگاهی ذهنی یک فرد اشاره کنیم؛ مانند عبارت «حواسجمعی» که به معنای داشتن تمرکز کامل است.
مترادف
این کلمات در متون کهن و معاصر به عنوان جایگزینهای معنایی حواس در دو جنبه ادراکی و ذهنی استفاده میشوند.
متضاد
برای خود واژه حواس متضاد مستقیمی وجود ندارد، اما در کاربرد عرفی و در مقابل حالت تمرکز ذهنی، این واژهها به کار میروند.
هم خانواده
تمامی این واژهها از ریشه سهحرفی مشترک مشتق شدهاند و با مفاهیم ادراک و شعور در ارتباط هستند.
ریشه
واژه حواس ریشه در زبان عربی دارد و از ماده «ح س س» به معنی ادراک کردن و احساس کردن گرفته شده است.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلمات، در پاسخ به سؤال «قوای درککننده انسان» یا «مشاعر»، واژه ۴ حرفی «حواس» قرار میگیرد.
به انگلیسی
بسته به اینکه حواس در جمله به معنی ابزارهای پنجگانه بدن باشد یا تمرکز ذهنی، معادلهای انگلیسی متفاوتی دارد.
جمعبندی و توضیح کامل حواس
واژه «حواس» که در اصل کلمهای با ریشه عربی و جمع «حاسه» است، در زبان فارسی کاربردی بسیار گسترده و حیاتی دارد. این کلمه در وهله اول به مجاری پنجگانه ادراک مادی انسان یعنی بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه اشاره میکند که پل ارتباطی انسان با جهان پیرامون و واقعیتهای بیرونی به شمار میروند.
در سیر تحول زبانی، حواس معنایی انتزاعیتر نیز به خود گرفته و به عنوان نمادی از آگاهی، هوشیاری، تمرکز ذهن و دقت شناخته میشود. به طوری که در اصطلاحات روزمره مانند حواسپرتی یا حواسجمعی، مستقیماً به وضعیت تمرکز روانی فرد اشاره دارد. اگرچه خود لفظ «حواس» به طور مستقیم در متن قرآن نیامده، اما مشتقات فعلی آن نظیر «أحسّ» و مفاهیم مرتبط با آن مثل سمع و بصر به کرات برای تبیین ابزارهای شناخت انسان استفاده شدهاند.