یعنی چه
عاجز شدن یک مصدر مرکب در زبان فارسی است و زمانی به کار میرود که فرد توانایی، قدرت یا چاره خود را در برابر یک موقعیت، مشکل یا شخص دیگر از دست بدهد و فروماند.
تلفظ
تلفظ صحیح این عبارت به صورت «عاجِز شُدَن» است که در آن حرف جیم دارای کسره (-ِ) و شین دارای ضمه (-ُ) است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، عبارت «عاجز شدن» دقیقاً ۷ حرف دارد و به عنوان پاسخ برای راهنماهایی نظیر درماندن یا ناتوان شدن استفاده میشود.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به بافت متن از عبارات فوق برای رساندن مفهوم عدم توانایی و درماندگی استفاده میشود.
به عربی
ریشه اصلی این واژه عربی است و فعل ماضی «عَجَزَ» دقیقترین معادل برای این مصدر مرکب فارسی به شمار میرود.
نماد چیست
این عبارت فاقد نماد تصویری یا باستانی مکتوب است. با این حال، در ادبیات عرفانی و سلوک معنوی، عجز به عنوان نمادی از شکستگی دل، تسلیم و فروتنی مطلق انسان در برابر قدرت بیپایان خالق شناخته میشود.
جمعبندی و توضیح کامل عاجز شدن
واژه مرکب «عاجز شدن» از ترکیب صفت فاعلی عربی «عاجز» (از ریشه عجز به معنی ناتوانی و واپسماندن) و فعل کمکی فارسی «شدن» پدید آمده است. این اصطلاح در زبان فارسی نشاندهنده وضعیتی است که در آن تمام راهحلها به بنبست رسیده و فرد ابزار یا توان لازم برای پیشبرد اهداف خود را ندارد.
اگرچه این ترکیب به صورت یک فعل فارسی در متن قرآن نیامده، اما ریشه آن بارها برای توصیف ناتوانی انسان در برابر تقدیر الهی و یا درماندگی در امور حیاتی (مانند داستان قابیل در دفن برادرش) به کار رفته است. در فرهنگ عامه و لغتنامههای معتبری چون دهخدا و معین، مترادفهایی همچون کم آوردن، به زانو درآمدن و خسته شدن برای آن ذکر شده است.
از نگاهی دیگر و در بستر ادبیات و عرفان، عاجز شدن لزوماً مفهومی منفی و مایه سرافکندگی نیست؛ بلکه در اشعار بزرگانی چون بیدل دهلوی، عجز و ناتوانی در برابر آستان حق، نمادی از کمال معنوی، فروتنی، و درک عمیق انسان از محدودیتهای خویشتن به شمار میرود.