یعنی چه
واژه «خلیده» صفت مفعولی از مصدر «خلیدن» است. این کلمه در معنای حقیقی به هر چیزی (مانند خار، سوزن یا تیر) اشاره دارد که در پوست یا جسمی فرو رفته و آن را سوراخ یا زخمی کرده باشد. در ادبیات و زبان عامیانه، این واژه کاربرد کنایی وسیعی دارد و به معنای دلشکسته، غمناک، رنجور و آزردهخاطر (مانند تعبیر خلیدهدل) به کار میرود.
تلفظ
این واژه به صورت فتح حرف اول (خَ)، کسر حرف دوم (لِ) و دال مفتوح تلفظ میشود: [خَلیدَه / xalide].
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ واژه پنجحرفی «خلیده» است. از هممعنیهای رایج آن در جدول میتوان به «خسته»، «فگار» و «زخمی» اشاره کرد.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم خلیده در انگلیسی، بسته به میزان جراحت و نوع شیء، از واژگان Pricked (برای فرورفتن سوزن یا خار) و Pierced استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی واژه «مغروز» دقیقاً به معنای شیء فرورفته است و واژه «مجروح» جنبه آسیب و جراحت حاصل از آن را میرساند.
به فارسی
مترادفهای اصیل فارسی این واژه شامل فرورفته، نفوذکرده، خسته (در معنای قدیم به معنی مجروح)، فگار و آزرده است. متضادهای آن نیز کلماتی چون بیرونآمده، التیامیافته و شادمان هستند. خلید، خلیدن و خلش از همخانوادههای آن به شمار میروند.
جمعبندی و توضیح کامل خلیده
واژه «خلیده» یک صفت مفعولی اصیل و کهن پارسی از مصدر خلیدن است که ریشه در زبانهای ایران باستان دارد. این کلمه در معنای واقعی و فیزیکی خود به جسم یا عضوی اشاره دارد که شیء نوکتیزی مانند خار، سوزن یا مژگان در آن فرو رفته و سبب ایجاد جراحت، نفوذ یا سوراخ کوچک شده باشد.
در ادبیات کلاسیک فارسی (نظیر اشعار فردوسی و انوری)، این واژه فراتر از معنای مادی رفته و به عنوان یک نماد برجسته برای بیان «رنج ناگهانی، آزار پنهان و اندوه عمیق درونی» به کار میرود. تعابیری چون خلیدهروان یا خلیدهدل نشاندهنده شخصی است که از درون دچار غم، آسیب و آزردهخاطری شده، به طوری که این درد مانند خاری در چشم یا دل، از بیرون قابل رویت نیست اما مایه عذاب مداوم اوست.