یعنی چه
در لغتنامه دهخدا، این واژه دارای دو ریشه متفاوت است؛ در ریشه عربی به معنی خسیس بودن، ناخنخشکی و پستی است و در ریشه فارسی مصدر مرخم از خستن و به معنی زخمی کردن یا خستگی است.
تلفظ
این واژه به صورت خِست (تلفظ تلفیقی با کسره حرف اول) قرائت میشود تا با واژههای همنویسه دیگر اشتباه نشود.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، عبارت مد نظر دقیقاً «خست دهخدا» است که ۸ حرف دارد. معادلهای دیگر آن شامل خساست و بخل هستند.
به انگلیسی
برای انتقال مفهوم بخل و خست در زبان انگلیسی از واژگان معتبری همچون Miserliness و Stinginess استفاده میشود.
به فارسی
برابرهای روان فارسی این کلمه در کاربرد روزمره شامل ناخنخشکی و تنگچشمی است و در شاهکارهای ادبی نظیر گلستان سعدی نیز به همین ترتیب به کار رفته است.
نماد چیست
در فرهنگ عامه و ادبیات ایرانی، خست نماد فردی است که مال جمع میکند اما بهرهای از آن نمیبرد. موش به عنوان نماد حیوانی پنهان کردن مال، و اصطلاح ناخنخشکی نمادهای اصلی آن هستند.
جمعبندی و توضیح کامل خست دهخدا
واژه خِست در زبان و ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد و بر اساس مستندات لغتنامه دهخدا، بازتابدهنده دو مفهوم کاملاً مجزا است. ریشه نخست آن که از زبان عربی وام گرفته شده، به رذیلت اخلاقی بخل، فرومایگی و امساک اشاره دارد؛ رفتاری که در آن فرد از بخشش مال خودداری کرده و با تنگ-چشمی زندگی میکند. سعدی شیرازی نیز در آثار خود این جنبه از معنا را به تصویر کشیده است.
در جنبه دوم که ریشه در فارسی باستان و زبان پهلوی دارد، خست از مصدر خستن میآید و معنای کاملاً متفاوتی یعنی مجروح کردن، آزار دادن یا خستگی را افاده میکند. شناخت این تفاوت ریشهای به درک بهتر متون کهن کمک شایانی میآورد.