یعنی چه
اهل درد در لغت به معنی دردمند، رنجدیده و صاحبدرد است. در مفهوم اجتماعی به انسان دلسوز و غمخواری گفته میشود که واقف به رنجهای دیگران است. در اصطلاح عرفانی و ادبی، به عارف و عاشقی اطلاق میشود که سوز و گداز عشق حق را در دل دارد و از غفلت و بیدردی بیزار است.
در جدول
در مسابقات و حل جدولهای متقاطع، پاسخ دقیق برای این مفهوم خود واژه «اهل درد» (با ۶ حرف) یا واژههای هممعنی مانند «دردمند» است.
به انگلیسی
در سیاق عرفانی و ادبی، برای توصیف این واژه از عبارت «One who feels spiritual yearning» (کسی که اشتیاق و سوز معنوی دارد) نیز استفاده میشود.
به عربی
این عبارات بسته به متن، مفاهیم عاطفی، رنجدیدگی یا بعد عرفانی اهل درد را منتقل میکنند.
به ترکی
واژه اول به جنبه رنج و درد اشاره دارد و واژه دوم همان بعد معنوی و دلی آن را بازگو میکند.
به فارسی
از واژههای هممعنی و جایگزین فارسی میتوان به صاحبدرد، بااخلاص، عارف و عاشق اشاره کرد. متضادهای آن نیز عافیتطلب، بیدرد، غافل و اهل کام و ناز هستند. این ترکیب از «اهل» (ریشه عربی به معنی دارنده) و «درد» (واژه اصیل پارسی میانه darda) ساخته شده است.
در قرآن
ترکیب «اهل درد» یک اصطلاح ترکیبی فارسی است و عیناً در متن قرآن کریم وجود ندارد؛ اما از نظر مفهوم معنوی و سلوکی، با تعابیری همچون «مُنِیب» (بازگشتکننده با سوز دل به سوی خدا) یا «أوّاه» (بسیار نالهکننده از خشیت خدا که در توصیف حضرت ابراهیم آمده) قرابت و همپوشانی معنایی نزدیکی دارد.
جمعبندی و توضیح کامل اهل درد
عبارت «اهل درد» یکی از اصطلاحات عمیق در زبان، ادبیات و عرفان فارسی است که فراتر از یک بیماری جسمی، به حالات روحی و انسانی اشاره دارد. در لغت و بستر اجتماعی، اهل درد به انسانهای رنجدیده، دلسوز و غمخواری اطلاق میشود که نسبت به دردها و مشقتهای همنوعان خود بیتفاوت نیستند و روحیهای سرشار از همدردی دارند.
در ادبیات عرفانی، این اصطلاح ارزش بسیار والایی دارد و به عارفان و عاشقان حقیقت گفته میشود که آگاهانه از عافیتطلبی و غفلت دوری میجویند و سوز و گداز عشق الهی را در دل میپرورند. در این قلمرو، بیدردی معادل بیخبری و مردگی دل است. نمادهایی چون «نی» به خاطر ناله ناشی از جدایی و «شمع» به دلیل سوختن و اشک ریختن، از بزرگترین مظهرهای اهل درد در شعر فارسی به شمار میروند، چنانکه اوحدی مراغهای میگوید: سخنی کان ز اهل درد آید / همچو جان در ضمیر مرد آید.