یعنی چه
واژه «بنداخت» در متون کهن و اشعار کلاسیک فارسی مخفف فعل «بینداخت» از مصدر بینداختن است که به معنای پرتاب کردن، افکندن، رها کردن یا جدا کردن به کار میرود. همچنین این واژه به صورت «بُندُخت» یک اسم کهن و پهلوی به معنی رخسار، صورت و چهره است.
تلفظ
در نقش فعلی به صورت [بَ نْ دا خْ تْ] تلفظ میشود که تخفیفیافتهٔ «بینداخت» است. در نقش اسمی و کهن، به صورت [بُ نْ دُ خْ تْ] قرائت میگردد.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این واژه ۶ حرف دارد و میتواند به عنوان پاسخ برای راهنماهایی همچون «افکند»، «پرت کرد» یا «رخسار و چهره کهن» استفاده شود.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه در نقش فعلی شامل کلماتی است که مفهوم پرتاب کردن و افکندن را میرسانند.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن مفهوم افکندن و انداختن، از افعالی مانند القاء و رمی استفاده میشود.
به فارسی
واژههای هممعنی و جایگزین فارسی آن در نقش فعلی شامل افکند، انداخت و رها کرد است. در نقش اسمی (بُندُخت)، معادلهای فارسی آن شامل رخ، صورت، سیما و چهره میشوند.
نماد چیست
کلمه «بنداخت» یک واژه فعلی مخفف یا یک اسم کهن فراموششده است و نماد فرهنگی، مذهبی یا اسطورهای خاصی در ادبیات عامیانه محسوب نمیشود.
جمعبندی و توضیح کامل بنداخت
واژه «بنداخت» در زبان فارسی دو کاربرد و ریشه کاملاً متفاوت دارد. در کاربرد اول و رایجتر، این کلمه شکل مخفف و شعرگونهٔ فعل «بینداخت» (از مصدر بینداختن) است که در ادبیات حماسی و کلاسیک مانند شاهنامه فردوسی برای حفظ وزن شعر به کار رفته و به معنای افکندن، پرتاب کردن یا جدا کردن (مانند بریدن و انداختن سر) است.
در کاربرد دوم که ریشه در زبان پهلوی دارد، این واژه به صورت اسمِ «بُندُخت» یا «بُندُخ» خوانده میشود و به معنای رخسار، صورت و چهره است. این واژه ۶ حرفی در حل جدولهای کلمات متقاطع نیز به دلیل ساختار کهن خود کاربرد دارد.