معنی
واژه ضفدع در زبان فارسی به عنوان یک وامواژه ادبی و علمی شناخته میشود که معنای دقیق آن جانور دوزیست، جهنده و بیدم است که در زبان عامه به آن قورباغه میگویند.
یعنی چه
این کلمه اشاره دارد به جانوری برمایی (دوزیست) از راسته بیدمان که پوستی مرطوب دارد و معمولاً در نزدیکی آبها زندگی میکند. در متون قدیمی گاهی به طور کلی برای اشاره به قورباغه و وزغ استفاده میشده است.
مترادف
در زبان فارسی رایجترین معادل آن قورباغه و غوک است. واژههایی مانند علجوم (قورباغه بزرگ) و نقاق (صداکننده) نیز در متون کهن به عنوان مترادف ذکر شدهاند.
متضاد
از آنجا که این واژه اسم ذات و نام یک جاندار (حیوان) است، متضاد لغوی و معنایی مستقیم ندارد.
هم خانواده
واژه «ضَفادِع» جمع تکسیر (مکسر) آن در زبان عربی است و «ضَفْدَعَة» نیز شکل مؤنث یا مفرد واحد آن به شمار میرود.
ریشه
این واژه اصالتاً عربی است و از ریشه چهارحرفی (رباعی مجرد) «ض - ف - د - ع» مشتق شده و از طریق ادبیات اسلامی و متون طب سنتی وارد زبان فارسی شده است.
جمله سازی
به انگلیسی
در زبان انگلیسی واژه Frog دقیقترین معادل برای ضفدع است، هرچند گاهی در متون قدیمی به Toad (وزغ) نیز دلالت دارد.
جمعبندی و توضیح کامل ضفدع
کلمه «ضفدع» یک وامواژه اصیل عربی در زبان فارسی است که دقیقاً به معنای قورباغه یا غوک میباشد. این واژه در متون کهن علمی، پزشکی و ادبیات کلاسیک فارسی کاربرد داشته و یکی از ویژگیهای بارز آن، حضور در قرآن کریم به صورت جمع (الضَّفَادِع) است که به عنوان یکی از نشانهها و بلاهای نازلشده بر قوم فرعون ذکر شده است.
در فرهنگ و روایات اسلامی، برخلاف نگاه منفی فرعونیان، ضفدع موجودی محترم شمرده شده و صدای آن نوعی تسبیح خداوند به شمار میرود. همچنین در داستانها آمده است که این جانور برای خاموش کردن آتش نمرود بر روی حضرت ابراهیم (ع) آب میپاشید؛ به همین دلیل در فقه اسلامی کشتن آن مکروه است. در ادبیات کنایی عرب نیز عبارت «نقت ضفادع بطنه» به معنی قاروقور کردن شکم از شدت گرسنگی استفاده میشود.