معنی
واژه باعث در زبان فارسی به معنای عامل اصلی پدید آمدن یک اتفاق، محرک، یا دلیل ایجاد یک حالت به کار میرود. در کاربردهای اصیلتر و قدیمیتر، این کلمه به معنای برانگیزنده و فرستنده نیز آمده است.
یعنی چه
وقتی میگوییم چیزی باعث چیز دیگری شد، یعنی آن عامل اول، دلیل، ریشه یا واسطه شکلگیری عامل دوم بوده است. این واژه نشاندهنده رابطه علّی و معلولی میان دو پدیده است.
مترادف
این کلمات در شرایط مختلف میتوانند به جای واژه باعث استفاده شوند و همگی مفهوم ریشه و دلیل یک رویداد را میرسانند.
هم خانواده
این واژهها همگی از ریشه سه حرفی عربی (ب ع ث) مشتق شدهاند که در اصل به معنای برانگیختن، فرستادن و زنده کردن است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع، کلمه باعث معمولاً به عنوان پاسخ برای پرسشهای 'علت و سبب' یا 'موجب' کاربرد دارد و کلمهای ۴ حرفی است.
به انگلیسی
بسته به لحن متن و موقعیت جمله، از واژههای فوق برای ترجمه باعث به زبان انگلیسی استفاده میشود.
به عربی
اگرچه خود واژه باعث ریشه عربی دارد، اما در زبان عربی معاصر برای رساندن این مفهوم بیشتر از واژههای سبب و موجب استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و سره فارسی برای کلمه باعث، واژههایی مانند 'شوند'، 'انگیزه'، 'پدیدآورنده' و 'دلیل' هستند که میتوانند جایگزین این واژه وامگرفته از عربی شوند.
جمعبندی و توضیح کامل باعث
واژه باعث یکی از پرکاربردترین کلمات در زبان فارسی روزمره و مکتوب است که رابطه بین یک عامل و نتیجه آن را تبیین میکند. این کلمه از ریشه عربی «بعث» به معنی برانگیختن گرفته شده و اسم فاعل آن است. در فرهنگ اسلامی، «الباعث» یکی از نامهای خداوند به شمار میرود که اشاره به برانگیزاننده مردگان در روز رستاخیز و فرستنده پیامبران دارد.
در ساختار زبان فارسی، این کلمه نقشی کلیدی در بیان علتها دارد و به عنوان پیونددهنده رفتارها به پیامدها عمل میکند. شناخت مترادفها و همخانوادههای آن به درک بهتر متون ادبی و نگارش دقیقتر جملات کمک شایانی میکند.