یعنی چه
واژه العمى از ریشه عربی (ع م ی) گرفته شده و به معنای از دست دادن بینایی چشم یا همان کوری ظاهری است. این کلمه در متون دینی، عرفانی و ادبیات به صورت استعاری برای اشاره به کوری باطن، بیبصیرتی، عدم درک حقیقت و ضلالت قلب نیز به کار میرود.
تلفظ
این کلمه با الف مقصوره در پایان نوشته میشود و به صورت [الْعَمَی] تلفظ میگردد. نباید آن را با واژه عرفانی «العَماء» (به معنی ابر غلیظ) اشتباه گرفت.
در جدول
در طراحهای جدول کلمات متقاطع، اگر نشانههایی مانند «کوری به عربی» یا «نابینایی در زبان عربی» با ۵ حرف خواسته شود، پاسخ دقیق آن «العمى» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی اصلیترین واژه برای رساندن مفهوم کوری و نابینایی ظاهری و اصطلاحی، کلمه Blindness است.
به عربی
این واژه اسم مصدر از ثلاثی مجرد است که در زبان عربی برای فقدان بینایی وضع شده و عیناً به زبان فارسی وارد شده است.
به فارسی
در ترجمه متون، بسته به سیاق متن میتوان از واژههای کوری یا نابینایی (برای جنبه ظاهری) و گمراهی، ظلمت یا بیبصیرتی (برای جنبه معنوی) استفاده کرد.
در قرآن
در قرآن کریم کلمه العمى و مشتقات آن هم برای نقص عضو ظاهری و هم برای کفر و ناآگاهی باطنی استفاده شده است؛ مانند آیه ۴۶ سوره حج که میفرماید چشمهای ظاهری کور نمیشوند، بلکه دلهای درون سینهها کور میگردند. همچنین واژه «عَمًى» به صورت نکره در آیه ۴۴ سوره فصلت به معنای مایه کوری کافران آمده است.
جمعبندی و توضیح کامل العمى
واژه «العمى» کلمهای با ریشه عربی است که کاربرد گستردهای در ادبیات فارسی، متون اسلامی و عرفانی دارد. معنای نخستین و مادی این واژه، نابینایی و فقدان حس بینایی است، اما در کاربردهای ثانویه و معنوی، به جهل، غفلت، کفر و ناتوانی دل از دیدن نشانههای الهی و حقایق هستی اطلاق میشود.
در فرهنگ اسلامی و آیات قرآن کریم، از این واژه برای تبیین تفاوت میان دیدن ظاهری و درک باطنی استفاده شده است؛ به طوری که کوری واقعی نه در چشم سر، بلکه در کوردلی و بیبصیرتی انسانها دانسته میشود. همچنین در حوزه ادبیات عرفانی، تفکیک این واژه از اصطلاح «العَماء» (به معنی تجلی غیبالغیوب) از نکات ظریف و کلیدی است.