یعنی چه
در تداول عامه و ادبیات فارسی، این اصطلاح به مجاز و کنایه برای کسی به کار میرود که در کاری سنگرویخال شده، به هدف یا هوس خود نرسیده و در نهایت دچار شرمندگی، ناامیدی و سرشکستگی شده است.
تلفظ
این ترکیب وصفی از دو واژه «دَماغ» (به فتح دال) و «سوخته» تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این اصطلاح با توجه به تعداد حروف و طراح جدول میتواند خودِ «دماغ سوخته»، «خجل»، «بور» یا «دمغ» باشد.
به انگلیسی
برای انتقال دقیق معنای کنایی آن در زبان انگلیسی از واژههایی استفاده میشود که حس شرمندگی و ناامیدی از شکست را منتقل کنند.
به عربی
در زبان عربی فصیح، معادلهای کنایی فوق بار معنایی سرخوردگی و شکست را به درستی به مخاطب میرسانند.
به ترکی
در زبان ترکی استانبولی برای رساندن این مفهوم کنایی از واژگان مربوط به ناامیدی و خجلت استفاده میشود.
نماد چیست
این عبارت در فرهنگ عامیانه ایرانیان نمادی روشن برای بور شدن و کنف شدن فرد در جمع است، به طوری که گاه با جملاتی نظیر «بوی دماغ سوخته میآید» مورد تمسخر قرار میگیرد.
جمعبندی و توضیح کامل دماغ سوخته
اصطلاح «دماغ سوخته» یکی از ترکیبات کنایی و عامیانه بسیار رایج در زبان فارسی است. این واژه در اصل به معنای کسی است که بینیاش سوخته باشد، اما در تداول زبانی به عنوان کنایهای از شخص ناکام، کنف، بور و سرافکنده به کار میرود که در رسیدن به یک هدف یا خواسته، ضایع و ناامید شده است.
ریشه این اصطلاح به باورهای پزشکی قدیم بازمیگردد؛ در گذشته اعتقاد داشتند که حرارت زیاد ناشی از اندوه، سودا یا ماخولیا میتواند مغز و دماغ فرد را بسوزاند و او را فرسوده کند. امروزه این اصطلاح هیچ کاربرد مذهبی یا قرآنی ندارد و کاملاً صبغه فرهنگ عامه و کوچه و بازار را به خود گرفته است.