یعنی چه
بناگوش در لغتنامه دهخدا به معنای ریشه و بیخ گوش، شقیقه و صدغ آمده است. در ادبیات فارسی، این بخش از چهره معشوق به دلیل سپیدی، لطافت و درخشندگی بسیار ستوده شده و شاعران آن را به سیم، عاج و کافور تشبیه کردهاند. همچنین در اصطلاحات طباخی و عامیانه، به گوشت لذیذ اطراف گوش گوسفند در کلهپاچه اطلاق میشود.
تلفظ
این واژه به صورت فتح باء، نون ممدود و ضم گاف (بَناگوش) تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف تعیین میشود و واژههای شقیقه یا صدغ نیز به عنوان معادل آن کاربرد دارند.
به انگلیسی
برای توصیف این بخش از بدن در زبان انگلیسی از واژه Temple (به معنی شقیقه) یا عبارت توصیفی زیستشناختی استفاده میشود.
به فارسی
معادلهای اصیل و واژگان هممعنی فارسی و مستعمل در ادبیات شامل شقیقه، صدغ، عذار و بیخ گوش هستند. این واژه خود یک ترکیب اصیل فارسی از دو بخش «بن» (پایه) و «گوش» است.
نماد چیست
در اشعار کلاسیک فارسی، بناگوش سپید معشوق نمادی از اوج زیبایی، کمالِ رخسار، لطافت و تجلی درخشندگی است که تقابل آن با موی سیاه (زلف) تصویرسازیهای شاعرانه زیبایی خلق میکند.
جمعبندی و توضیح کامل بناگوش دهخدا
واژه «بناگوش» در زبان و ادبیات فارسی جایگاهی ویژه و دوگانه دارد. از یک سو در حوزه شعر و ادب کلاسیک، به عنوان یکی از ارکان توصیف زیبایی معشوق به کار میرود و شاعران بزرگی در لغتنامه دهخدا از آن برای تصویرسازی سپیدی، درخشندگی و لطافت رخسار بهره بردهاند که معمولاً با کلماتی نظیر شقیقه و صدغ هممعنی است.
از سوی دیگر، این واژه در فرهنگ عامه و اصطلاحات روزمره مردم کاربردی کاملاً ملموس در طباخی دارد و به بخش نرم و پرچرب گوشت اطراف گوش گوسفند اشاره میکند. ساختار این کلمه کاملاً فارسی و ترکیبی از «بن» به معنای پایه و ریشه همراه با «گوش» است.