معنی
خست در زبان فارسی به مفهوم امساک، تنگچشمی و خودداری از خرج کردن مال در جای شایسته است. در متون کهن ادبی و اخلاقی، این واژه علاوه بر خساست مالی، به معنای دنائت نفس، پستی، لئامت و فرومایگی اخلاقی نیز به کار رفته است.
یعنی چه
عبارت خست به حالت روحی و رفتاری فردی اشاره دارد که تمایل شدید به اندوختن مال دارد و از مصرف یا بخشش دارایی خود، حتی برای نیازهای ضروری خود و اطرافیانش، خودداری میکند.
مترادف
این کلمات در متون معاصر و کهن به عنوان هممعنیهای خست برای رساندن مفهوم بخل و دنائت استفاده میشوند.
متضاد
واژههای فوق نقطه مقابل خست هستند و بر گشادهدستی و ایثار دلالت دارند.
هم خانواده
این کلمات از ریشه لغوی مشترک با خست مشتق شدهاند و بار معنایی مشابهی را حمل میکنند.
ریشه
این واژه از مصدر عربی «خِسَّة» وارد زبان فارسی شده است. در زبان عربی این ریشه به معنای پست شدن، خوار شدن و کمارزش شدن است که در انتقال به فارسی، بیشتر روی جنبه بخل مادی و تنگی چشم تمرکز یافته است.
جمله سازی
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی مانند خست، بخل و زفتی به عنوان معادلهای سه حرفی یکدیگر کاربرد فراوانی دارند.
جمعبندی و توضیح کامل خست
واژه خست در زبان و ادبیات فارسی یکی از مفاهیم کلیدی در حوزه اخلاق فردی و اجتماعی است. این کلمه که ریشه در زبان عربی دارد، به طور مستقیم به رفتار کسان اشاره میکند که در انباشت دارایی افراط کرده و از بخشش یا حتی مصرف منطقی آن سر باز میزنند. در فرهنگ عامه و ادبیات مکتوب، این صفت همواره نکوهش شده و بار منفی شدیدی با خود به همراه دارد.
اگرچه خود واژه خست به صورت مستقیم در متن قرآن کریم نیامده است، اما مفاهیم مترادف آن مانند «بخل» و «شُح» به تکرار مورد نکوهش قرار گرفتهاند. در کهنالگوهای فرهنگی نیز حیواناتی مانند مورچه (به دلیل جمعآوری مفرط) یا نماد آدمهای سنگدل و بستهدست برای به تصویر کشیدن این خصلت ناپسند استفاده میشوند تا زشتی این پدیده اخلاقی را نمایان کنند.