یعنی چه
این اصطلاح کاملاً عامیانه، کنایی و اصیل فارسی است و زمانی به کار میرود که فردی در یک رقابت، کار یا موقعیت، شانس موفقیت خود را از دست داده و در وضعیت ضعف، ناامیدی و عقبماندگی قرار گرفته باشد.
تلفظ
تلفظ روان این عبارت به صورت [kolāhaš pas-e ma'rake ast] است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این عبارت به عنوان پاسخ برای راهنماهایی چون «کنایه از شکست خوردن» یا «عقب ماندن از فرصتها» با ۱۵ حرف دقیق کاربرد دارد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی از اصطلاحات کنایی متفاوتی برای رساندن مفهوم از دست رفتن شانس و شکست استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی معادل عامیانه دقیقی که ریشه در معرکهگیری داشته باشد وجود ندارد، اما از عباراتی با مفهوم بیپاسخ ماندن تلاش استفاده میشود.
به فارسی
مترادفها: دستش کوتاه بودن، کلاهش پشم نداشتن، دست از پا درازتر برگشتن، قافیه را باختن، تیرش به سنگ خوردن. متضادها: کلاهش آسمان را شکافتن (کنایه از موفقیت و غرور)، کارش سکه بودن، اسب خود را تاختن، پیروز میدان بودن. واژههای کلیدی مرتبط: معرکه، کلاه.
نماد چیست
کلاه در فرهنگ قدیم ایران نماد شخصیت، آبرو و جایگاه اجتماعی بوده است. از این رو، پسِ معرکه افتادنِ کلاه، نماد عینی از دست رفتن این جایگاه، عقبماندگی از فرصتها و شکست در یک رقابت به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل کلاهش پس معرکه است
اصطلاح «کلاهش پس معرکه است» یکی از ضربالمثلهای کنایهای و اصیل زبان فارسی است که ریشه در سنت معرکهگیری (مانند پهلوانی، مارگیری یا پردهخوانی) در ایران قدیم دارد. در گذشته، تماشاگرانی که دیر به معرکه میرسیدند یا قد کوتاهی داشتند، مجبور بودند برای دیدن نمایش سرک بکشند. در این میان، اگر کلاه کسی به پشت جمعیت و دور از دسترس (پسِ معرکه) میافتاد، او مجبور بود برای یافتن آن جای خود را در صفوف جلو رها کند؛ در نتیجه هم از تماشای معرکه محروم میشد و هم کلاهش آسیب میدید.
امروزه این عبارت کاربردی کاملاً کنایی یافته و برای توصیف افرادی به کار میرود که در یک جریان اجتماعی، شغلی، تحصیلی یا رقابتی، از دیگران عقب ماندهاند و شانس موفقیت خود را به طور کامل از دست دادهاند. این اصطلاح در متون مذهبی یا قرآن ریشهای ندارد و کاملاً برآمده از فرهنگ عامه و بومی جامعه ایران است.