یعنی چه
بتتراش صفت مرکب فاعلی (مرخم) در زبان فارسی است و به کسی اطلاق میشود که با تراشیدن سنگ، چوب یا مصالح دیگر، اقدام به ساختن بت و پیکرههای مورد پرستش میکند. این واژه کلمهای کلاسیک و معمولی است و در متون کهن به عنوان یک حرفه یا مظهر شرک به کار رفته است.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت «بُتْتَراش» (bot-tarāš) است که از دو بخش «بُت» (با ضمه باء و سکون تاء) و «تَراش» (با فتحه تاء) تشکیل شده است.
در جدول
پاسخ دقیق و ۶ حرفی برای این مفهوم در جدول کلمات متقاطع، خودِ واژه «بت تراش» است. از گزینههای مشابه دیگر میتوان به بتساز و بتگر نیز اشاره کرد.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای اشاره به فردی که بت میسازد یا میتراشد، از اصطلاحات «Idol-maker» یا «Idol-carver» استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی این مفهوم با عباراتی چون «نَحّاتُ الأَصنام» (تراشنده بتها) یا «صانِعُ الأَصنام» (سازنده بتها) بیان میشود.
به فارسی
واژگان هممعنی و مترادف فارسی برای این کلمه عبارتند از: بتگر، بتساز، صنمتراش، پیکرتراش، مجسمهساز و بتآرای. واژهٔ بتتراش ترکیبی از «بت» (با ریشه احتمالی سنسکریت یا سغدی) و «تراش» (بن مضارع از مصدر تراشیدن) است. همخانوادههای آن شامل تراش، تراشیدن، بتگری و تراشه هستند و متضاد آن واژهٔ «بتشکن» است.
نماد چیست
این واژه در ادبیات مذهبی و تاریخی، نماد غفلت، کفر، جاهلیت و ساختن معبودهای دروغین و مادی به دست خود انسان است؛ همانطور که در قرآن (آیه ۹۵ سوره صافات) به این عمل اشاره شده و در روایات از آزر به عنوان بتتراش یاد شده است. اما در ادبیات معاصر (مانند شعر معروف نادر نادرپور)، بتتراش به نمادی از «آفرینش معشوق، هنر و زیبایی از روی خیال و اوهام شاعرانه» تغییر مفهوم داده است.
جمعبندی و توضیح کامل بت تراش
واژهٔ «بتتراش» یک صفت مرکب فاعلی در زبان فارسی است که به معنای سازنده و تراشندهٔ پیکرههای مورد پرستش (بتها) از سنگ، چوب یا مواد دیگر است. این کلمه از نظر ساختاری از دو جزء «بت» و بن مضارع «تراش» ترکیب شده و دارای مترادفهایی چون بتگر، بتساز و صنمتراش است، در حالی که واژهٔ «بتشکن» به عنوان متضاد اصلی آن شناخته میشود.
از نظر تاریخی و مذهبی، این مفهوم یادآور داستانهای کهن پیشین، به ویژه تقابل حضرت ابراهیم با بتپرستان و بتتراشانی مانند آزر است و در این سیاق، نمادی از کفر، غفلت و معبودسازی مادی به شمار میرود. با این حال، در ادبیات معاصر فارسی، این واژه ظرافتی هنری و استعاری یافته و به معنای خلق معشوقی زیبارو از دل خیال و اندیشهٔ هنرمند یا شاعر به کار میرود.