یعنی چه
تتبع در لغت به معنی در پی چیزی رفتن و گامبهگام دنبال کردن است. در اصطلاح امروز، به مطالعه عمیق، روشمند و پیدرپی در یک موضوع علمی یا ادبی برای کشف حقایق و جزییات آن گفته میشود.
مترادف
واژههایی مانند تحقیق و کاوش بیشترین شباهت معنایی را با تتبع دارند.
تلفظ
این کلمه بر وزن «تَفَعُّل» تلفظ میشود که در آن حرف ت اول و دوم دارای فتحه و حرف ب دارای ضمه و تشدید است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، در پاسخ به راهنمای «پژوهش یا باریکبینی در کاری»، کلمه ۴ حرفی «تتبع» مد نظر است.
به انگلیسی
بسته به متن، کلمات فوق معادلهای دقیقی برای انتقال مفهوم تتبع هستند.
به عربی
ریشه این کلمه عربی است و در این زبان نیز در مفاهیم بررسی دقیق و پیگیری کاربرد دارد.
به فارسی
بهترین برگردانهای سره و روان فارسی برای این واژه، «پژوهش»، «باریکبینی» و «پیجویی» هستند.
جمعبندی و توضیح کامل تتبع
واژه تتبع ریشهای عربی دارد و از مصدر باب تفعل است که در اصل به معنای گام برداشتن در اثر و نشانه کسی یا چیزی کاربرد داشته است. در زبان و ادبیات فارسی، این کلمه تغییر کاربری ظریفی یافته و بیشتر در فضای علمی، ادبی و پژوهشی به کار میرود؛ به طوری که وقتی شخصی در دیوان شعرا یا متون کهن به دقت مطالعه و جستجو میکند، میگویند او اهل تتبع است.
تفاوت ظریف تتبع با یک تحقیق ساده در استمرار و مداومت آن است. این واژه ناظر بر نوعی اصرار، پیگیری قدمبهقدم و نگاه مینیاتوری به جزییات یک پدیده است تا هیچ نکته پنهانی باقی نماند. از همین رو، همخانوادههای آن مانند تبعیت و متابعت نیز به نوعی پیروی و دنبالهروی اشاره دارند که در تتبع، این دنبالهروی در مسیر کشف علم و حقیقت تجلی مییابد.