یعنی چه
اقحل اصطلاحی عربی از باب افعال است که به معنای خشک کردن، بیآب کردن و لاغر و نزار ساختن پوست یا بدن به طوری که به استخوان بچسبد، به کار میرود. این حالت معمولاً بر اثر تشنگی مفرط، روزه یا قحطی رخ میدهد.
تلفظ
این واژه در اصل مصدر باب افعال (إقحال) یا فعل ماضی آن (أقْحَلَ) است که در زبان فارسی معمولاً با سکون قاف و فتح حاء تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ این کلمه دقیقاً ۴ حرف دارد و به عنوان معادل عباراتی چون «خشککننده» یا «بیآبکننده» شناخته میشود.
به انگلیسی
معادلهای انگلیسی این واژه نشاندهنده فرایند از دست رفتن رطوبت و مایه حیات در یک ارگانیسم یا محیط هستند.
به فارسی
معادلهای دقیق فارسی این واژه شامل واژگانی چون خشککننده، مایهٔ خشکی، بیآبکننده و مجفف است که به کاهش رطوبت اشاره دارند.
در قرآن
بررسی واژگان قرآنی نشان میدهد که کلمه اقحل و مشتقات ریشه (قحل) در متن قرآن کریم وجود ندارند و یک اصطلاح لغوی و ادبی به شمار میروند.
نماد چیست
این کلمه نماد اساطیری خاصی ندارد، اما ریشه آن (قحل) در فرهنگ عامه و ادبیات عرب به طور عام یادآور قحطی، خشکی مفرط، پیری و چسبیدن پوست به استخوان است.
جمعبندی و توضیح کامل اقحل
واژه «اقحل» یک اصطلاح اصیل فارسی نیست، بلکه ریشه در زبان عربی (از ریشه سهحرفی قحل) دارد که به عنوان مایه خشکی و بیآب کردن شناخته میشود. این واژه در متون کهن فقهی یا ادبی به معنای لاغر و مچاله کردن پوست و بدن بر اثر شدت تشنگی، روزهداری یا قحطی به کار رفته است.
نباید این واژه را با کلمه «اکحل» که به معنی رگ قیفال یا چشم سرمهکشیده است اشتباه گرفت. اقحل دلالت بر زدودن رطوبت دارد و در اصطلاحات جدولی به عنوان یک کلمه چهار حرفی با مفهوم خشککنندگی مطرح میشود.