یعنی چه
«برافروخت» فعل ماضی از مصدر برافروختن است. این واژه در حالت متعدی به معنای روشن کردن، شعلهور ساختن و آتش افروختن است و در حالت لازم به معنی گر گرفتن، رونق گرفتن بازار، یا سرخ شدن چهره و رویِ شخص به خاطر عصبانیت، شرم یا خوشحالی مفرط به کار میرود.
تلفظ
تلفظ صحیح این واژه به صورت فتحةِ «ب» و «ر»، سکون «ف»، ضمة «ر» و کشیدگی واو و سکون خ و ت است: [بَ رَ فْ روخْ تْ].
در جدول
در حل جدول کلمات متقاطع، واژه «برافروخت» به عنوان پاسخ ۸ حرفی برای راهنماهایی مثل «روشن کرد»، «شعلهور ساخت» یا «از خشم سرخ شد» استفاده میشود.
به انگلیسی
بسته به متن و کاربرد جمله، میتوان از معادلهای فوق در زبان انگلیسی استفاده کرد.
به فارسی
مترادفهای این واژه شامل افروخت، تافت، روشن کرد و در حالت خشم شامل برآشفت و غضبناک شد است. متضادهای آن خاموش کرد، فرونشاند، افسرد و آرام شد میباشند. واژههایی چون افروختن، افروخته، فروزان و فروغ با آن همخانواده هستند.
نماد چیست
در ادبیات فارسی، برافروختنِ چهره و رخ، نماد بارز غلیان احساسات اعم از خشم شدید، حیا و شرمندگی، یا وجد و شادمانی است. همچنین برافروختن آتش یا چراغ مظهر گرما، آگاهی، و شروع یک جریان یا حرکت به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل برافروخت
واژه «برافروخت» یک فعل اصیل، مشتق-مرکب و کهن در زبان فارسی است که از ترکیب پیشوند فعلی «بر» و فعل «افروخت» (ریشه در زبانهای ایران باستان) شکل گرفته است. این کلمه دو ساحت معنایی کاملاً متمایز دارد؛ در وجه فیزیکی به معنای آتش زدن، مشتعل کردن و ایجاد روشنایی است و در وجه کنایی و انسانی، تغییر حالت چهره را به تصویر میکشد.
در متون کلاسیک و نظم و نثر فارسی، هرگاه رخسار کسی برافروخته میشود، نشاندهنده پدیدار شدن یک حس درونی شدید مانند عصبانیتِ آنی، خجالت یا حتی ذوق و شوق فراوان است. این کلمه به دلیل قدمت و غنای معنایی، در ترجمههای کهن قرآن کریم نیز به عنوان معادل دقیق کلماتی چون «أَوْقَدُوا» (افروختن آتش) به کار رفته است.
در مجموع، این واژه پویایی بالایی در تصویرسازیهای ادبی دارد و تقابل معنایی آن (روشن کردن در برابر خاموش کردن، و برآشفتن در برابر آرام شدن) آن را به یکی از واژگان پرکاربرد در شعر و ادبیات فارسی تبدیل کرده است.