یعنی چه
در لغتنامههای شاخص فارسی مانند دهخدا و معین، این عبارت به دو معنی اصلی به کار رفته است: نخست، حیوان تیزچنگال، درنده یا گوشتخواری که کارش صید کردن حیوانات دیگر است (مانند باز، عقاب، شیر و یوز). دوم، خودِ حیوان یا نخجیری که مورد شکار قرار گرفته و کشته یا اسیر شده است.
تلفظ
این ترکیب از دو واژهٔ «جانور» (با فتح واو) و «شکاری» (با کسر شین) تشکیل شده است که به صورت اضافه به یکدیگر متصل میشوند.
در جدول
در معماها و جداول متقاطع، بسته به تعداد حروف خواسته شده، علاوه بر خود عبارت «جانور شکاری» (۱۰ حرف)، واژههایی چون صیاد، سبع، دد، نخجیر و صید نیز به کار میروند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بر حسب نوع حیوان از اصطلاحات متفاوتی استفاده میشود؛ برای پرندگان شکاری اصطلاح Bird of prey و برای چهارپایان Beast of prey رایج است.
به عربی
در زبان عربی این مفهوم با واژگان فصیحی آمده است؛ از جمله «الجوارح» که در آیه ۴ سوره مائده برای حیوانات شکاری آموزشدیده به کار رفته، و «السبع» که در آیه ۳ همین سوره به حیوانات درنده اشاره دارد.
نماد چیست
در فرهنگ و ادبیات فارسی، جانوران شکاری (بهویژه شیر، پلنگ، عقاب و شاهین) نماد قدرت، شجاعت، بلندپروازی، سلطنت و بیپاکی از ستمپذیری هستند. در مقابل، گاهی در ادبیات عرفانی، گوشتخواری و خویِ شکاریِ این جانوران، نمادی از نفس اماره و درندگی باطنی انسان تلقی شده است.
جمعبندی و توضیح کامل جانور شکاری
عبارت «جانور شکاری» در زبان و ادبیات فارسی مفهومی دوگانه دارد؛ از یک سو به حیوانات صیاد، تیزچنگال و گوشتخواری نظیر شیر، یوزپلنگ، عقاب و شاهین اطلاق میشود که با اتکا به قدرت و سرعت خود به صید حیوانات دیگر میپردازند. از سوی دیگر، در متون کهن گاهی به معنای خودِ صید، طعمه یا نخجیری است که گرفتار شکارچی شده است. واژه شکار ریشهای کهن در زبان پهلوی (فارسی میانه) و فعل «شکردن» دارد.
این مفهوم در فرهنگ اسلامی و آیات قرآنی نیز با واژگانی دقیق منعکس شده است؛ کلمه «الجوارح» در قرآن به جانوران و سگهای شکاری آموزشدیده اشاره دارد که برای صاحبانشان صید میکنند و کلمه «السبع» به خوی درندگی آنها دلالت میکند. در ادبیات منظوم و منثور فارسی، این موجودات جایگاهی نمادین دارند و جلوهای از شجاعت، عظمت و بلندپروازی به شمار میروند، هرچند در نگاه عرفانی، خوی درندگی آنها هشداری برای نفس سرکش انسان است.