یعنی چه
واژه «استغنی» فعلی از باب استفعال است که به معنای بینیاز شدن، خود را بینیاز دانستن و ادعای استقلال و عدم احتیاج به دیگری بهکار میرود. این کلمه در متون کلاسیک و قرآنی کاربرد دارد و نشاندهنده حالتی است که شخص خود را کاملاً بینیاز و خودکفا میبیند.
تلفظ
تلفظ صحیح این کلمه به صورت «اِسْتَغْنَى» (istaġnā) با سکون سین و تاء، فتح غین و الف مقصوره در پایان است.
در جدول
در جدولهای متقاطع، پاسخ به راهنمای «بینیاز شد» یا «خود را بینیاز دانست» کلمه شش حرفی «استغنی» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن مفهوم این فعل از اصطلاحات مربوط به خودکفایی و بینیازی استفاده میشود.
به عربی
این واژه اصالتاً عربی و فعل ماضی از ریشه «غ ن ی» در باب استفعال است.
به فارسی
برگردان دقیق این فعل به زبان فارسی برابر است با «بینیاز شد»، «خود را بینیاز پنداشت» یا «توانگر گردید».
در قرآن
این واژه در قرآن کریم هم برای خداوند به معنی بینیازی مطلق و حقیقی («وَاسْتَغْنَى اللَّهُ») و هم برای انسان به معنی غرور و بینیازی کاذب آمده است؛ مانند آیه شریفه «أَن رَّآهُ اسْتَغْنَىٰ» در سوره علق که بیان میکند انسان هنگامی که خود را بینیاز ببیند، سرکشی میکند.
جمعبندی و توضیح کامل استغنی
واژه «استغنی» فعلی با ریشه عربی (غ ن ی) است که به لغتنامه فارسی وارد شده و معنای اصلی آن بینیاز شدن یا خود را بینیاز دانستن است. این کلمه در متون دینی و ادبیات عرفانی جایگاه ویژهای دارد و بسته به فاعل آن، دو جلوه متفاوت به خود میگیرد؛ هنگامی که برای انسان به کار میرود معمولاً به معنای غرور، خودبزرگبینی و توهمِ عدم نیاز به خداوند است، در حالی که در خصوص باریتعالی به غنای ذاتی و بینیازی مطلق الهی اشاره دارد.
در فرهنگ و ادبیات فارسی، شکل اسمی این کلمه یعنی «استغنا» به عنوان یکی از مراحل و وادیهای هفتگانه عرفان (وادی سوم در منطقالطیر عطار) شناخته میشود که در آن سالک به مرتبهای از وارستگی و مناعت طبع میرسد که از تمامی تعلقات مادی و دنیوی دل بریده و تنها به ذات حق متکی میگردد. همچنین در شعر عاشقانه فارسی، استغنا نمادی از ناز، بیاعتنایی و مناعت معشوق در برابر نیاز و تضرع عاشق است.