یعنی چه
در ادبیات داستانی و فیلمنامهنویسی، مکگافین به شیء، شخص، رمز یا هدفی گفته میشود که همهٔ کاراکترهای داستان به شدت به دنبال آن هستند و داستان را جلو میبرد، اما خود این شیء ارزش ذاتی برای بیننده ندارد و صرفاً بهانهای برای شکلگیری ماجراهاست. به عنوان یک مثال عینی، در فیلمهای جاسوسی، آن چمدان حاوی اسناد محرمانهای که همه برای تصاحبش همدیگر را میکشند اما مخاطب هرگز نمیفهمد داخلش چیست، یک مکگافین واقعی است.
تلفظ
این واژه به صورت مَکگافین (تلفظ انگلیسی: /məˈɡʌf.ɪn/) خوانده میشود و یک اصطلاح تخصصی عاریتی در زبان فارسی است.
در جدول
در جداول کلمات متقاطع، پاسخ این سؤال معمولاً خود واژهٔ «مک گافین» به عنوان ابزار یا بهانهٔ پیشبرندهٔ داستان در سینما است.
به انگلیسی
این اصطلاح در زبان انگلیسی به صورت MacGuffin یا McGuffin نوشته میشود و نوع خاصی از ابزارهای پیرنگ (plot device) به شمار میرود.
معنی انگلیسی/خارجی
واژهٔ MacGuffin اصالتاً یک اصطلاح فرنگی در صنعت سینما (film jargon) است که توسط آلفرد هیچکاک فراگیر شد. از آنجا که این واژه یک نام خاص و ابداعی است، در زبانهای دیگر مانند عربی (ماكغافين) و ترکی (MacGuffin) نیز عیناً به صورت عاریتی استفاده میشود و معادل تکواژهای بومی ندارد.
به فارسی
این واژه اصالت فارسی ندارد و فاقد ریشه یا همخانواده در زبان فارسی است؛ اما در نقد فیلم و ادبیات برای آن از معادلهای توصیفی مانند «بهانهٔ روایی»، «انگیزهٔ داستانی» یا «ابژهٔ محرک» استفاده میشود.
در قرآن
این واژه یک اصطلاح مدرن غربی در حوزهٔ نقد فیلم و ادبیات داستانی قرن بیستم است و هیچگونه ارتباط، پیشینه یا کاربردی در متن قرآن کریم و واژگان دینی ندارد.
نماد چیست
در تحلیلهای ساختارگرایانه و ادبی، مکگافین نماد «میل مبهم انسانی» و «توهم هدف» است؛ نشاندهندهٔ این ایده که گاهی خودِ هدف در زندگی یا داستان اصلاً مهم نیست، بلکه تکاپو، تعقیب و مسیر حرکت برای رسیدن به آن است که به ماجرا معنا و پویایی میبخشد.
جمعبندی و توضیح کامل مک گافین
اصطلاح مکگافین (MacGuffin) نخستین بار توسط آنگوس مکفیل ابداع شد، اما این آلفرد هیچکاک، کارگردان افسانهای سینما بود که در دهه ۱۹۳۰ آن را تئوریزه و در سراسر جهان فراگیر کرد. هیچکاک در توضیح ریشهٔ این واژهٔ ساختگی، جوکی اسکاتلندی دربارهٔ وسیلهای خیالی برای صید شیر در کوهها نقل میکرد که در نهایت مشخص میشد اصلاً چنین چیزی وجود ندارد؛ این جوک دقیقاً ماهیت پوچ اما کارآمد مکگافین را نشان میدهد.
در ساختار یک فیلمنامه، مکگافین همان کیفی است که در فیلم «پالپ فیکشن» باز میشود و نوری درخشان از آن میتابد اما تماشاگر هرگز نمیفهمد درونش چیست، یا چمدان پول در فیلم «روانی». تماشاگر نیازی به دانستن جزییات آن شیء ندارد، بلکه فقط باید بداند که شخصیتها حاضرند برای آن جان خود را فدا کنند تا موتور حرکت داستان روشن بماند.