یعنی چه
به کسی یا چیزی گفته میشود که هنوز به مرتبه نهایی رشد، پختگی یا کمال دست نیافته و در ویژگیهای وجودی یا انسانی خود دارای کاستی، نقصان یا ناپختگی است.
تلفظ
این ترکیب به صورت «ناقِصُ الْکَمال» (nāqisul-kamāl) تلفظ میشود و یک ترکیب وصفی/اضافی با ریشه عربی است.
در جدول
در پاسخ به سوالات جدول کلمات متقاطع، عبارت «ناقص الکمال» دقیقاً ۱۰ حرف دارد. معادلهای کوتاهتر آن مانند ناکامل یا ناپخته نیز ممکن است مدنظر باشند.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی برای رساندن این مفهوم از واژههایی استفاده میشود که به نقص در تمامیت یا عدم بلوغ کامل اشاره دارند.
به عربی
این اصطلاح اصالتاً عربی است و در متون فلسفی و عرفانی جهان اسلام (مانند اسفار اربعه ملاصدرا) برای توصیف موجودات امکانی که در ذات خود برای رسیدن به کمال به بیرون نیاز دارند، به کار میرود.
به فارسی
برابرهای اصیل و روان فارسی برای این ترکیب شامل واژههایی چون «ناکامل»، «ناپخته»، «بهکمالنرسیده» و «ناتمام» است.
در قرآن
عین عبارت «ناقص الکمال» در قرآن مجید وجود ندارد. با این حال، ریشههای آن به صورت جداگانه بارها ذکر شدهاند؛ مانند واژه «نقص» در آیه ۱۵۵ سوره بقره («وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ») و واژه «کمال» در آیه ۳ سوره مائده («الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»).
جمعبندی و توضیح کامل ناقص الکمال
عبارت «ناقصالکمال» یک ترکیب توصیفی و وصفی برگرفته از زبان عربی است که به متون ادبی، فلسفی و عرفانی فارسی راه یافته است. این واژه از دو بخش «ناقص» (به معنی کمبوددار و ناتمام) و «کمال» (به معنی تمامیت و پختگی) ساخته شده و اشاره به موجود، انسان یا مفهومی دارد که هنوز به بالاترین درجه از پختگی، رشد یا کمال مطلق دست نیافته است.
در حوزه فلسفه و عرفان، این اصطلاح برای توصیف انسانهای غیرکامل یا موجودات امکانی در نظام آفرینش به کار میرود که ذاتاً دارای کاستی هستند و در مقایسه با کمال مطلق پروردگار، ناقص به شمار میروند. در ادبیات عرفانی گاهی از مفاهیمی چون «میوه کال» یا «مس» (پیش از تبدیل شدن به طلا به دست کیمیاگر) به عنوان نماد و مَجازی برای انسان ناقصالکمال استفاده میشود.