یعنی چه
این واژه صیغهٔ اول شخص مفرد (مضارع التزامی یا اخباری بدون «می» در شعر) از مصدر «درکشیدن» است. بسته به متن، معنای اصلی آن نوشیدن و به درون کشیدن مایعات (مانند آب یا شراب) است، اما در عبارات کنایی به معنای فرو بستن (مثل زبان درکشیدن به معنی سکوت کردن) یا صرفنظر کردن (مثل دست درکشیدن) نیز به کار میرود.
تلفظ
این کلمه متشکل از پیشوند «دَر» (فتح دال و سکون راء)، بن مضارع «کَش» (فتح کاف و سکون شین) و شناسهٔ «ـَم» برای اول شخص مفرد است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، این کلمه به عنوان پاسخ پنج حرفی برای راهنماهایی همچون «بنوشم»، «سر بکشم» یا در حالت کنایی «پنهان کنم» و «سکوت کنم» کاربرد دارد.
به انگلیسی
برای معنای فیزیکی نوشیدن از افعالی مانند Drink یا Quaff و برای معانی کنایی مانند پنهان شدن یا دست کشیدن از فعل Withdraw استفاده میشود.
به عربی
با توجه به بافتار کلام، در معنای شرب و نوشیدن فعل «أشرب» و در معنای کنایی دست کشیدن یا سکوت، افعالی نظیر «أکفّ» به کار میروند.
به فارسی
مترادفهای مستقیم این واژه در زبان فارسی شامل افعالی چون بنوشم، بیاشامم، سر بکشم، فرو برم، پنهان کنم و درآورم میباشند که همگی صورتهای فعلی اول شخص مفرد هستند.
جمعبندی و توضیح کامل درکشم
واژهٔ «درکشم» یک فعل اصیل، پیشوندی و کاملاً فارسی از مصدر «درکشیدن» است که از ترکیب پیشوند پهلوی/فارسی «در» (به معنی درون یا اندر) و بن مضارع «کش» (از مصدر کشیدن) ساخته شده است. این واژه در ادبیات کلاسیک فارسی جایگاه ویژهای دارد و نباید آن را با واژهٔ عربی «درک» (به معنی فهم یا طبقات دوزخ) یا ساختهای محاورهای اشتباه گرفت.
بسته به بافت متن، این فعل دو کاربرد عمده دارد؛ نخست در معنای حقیقی و مادی به مفهوم نوشیدن، سرکشیدن و فرو بردن مایعات، و دوم در معنای کنایی و استعاری به مفهوم سکوت کردن (زبان درکشیدن)، منصرف شدن (دست درکشیدن) یا گوشهنشینی (پای درکشیدن). یکی از زیباترین نمونههای کاربرد این واژه در شعر حافظ تجلی یافته است، آنجا که میفرماید: «گفتی ز سرّ عهد ازل یک سخن بگو / آنگه بگویمت که دو پیمانه درکشم».