یعنی چه
واژه مُقَفَّع در لغت به انسان یا موجودی گفته میشود که سرش پایین افتاده و گردنش خم شده باشد. همچنین به کسی که دستان یا انگشتانش بر اثر بیماری، سرما یا شکنجه، حالت جمعشده، منقبض، چروکیده یا فلج پیدا کرده باشد، مقفع میگویند.
تلفظ
این کلمه به صورت مُقَفَّع با ضمه روی حرف ميم، فتح روی حرف قاف و تشدید و فتح روی حرف فاء تلفظ میشود.
در جدول
در جدولهای متقاطع کلماتی مانند ترنجیده، کجدست، منقبض و درهمکشیده به عنوان راهنما برای رسیدن به واژه ۴ حرفی «مقفع» استفاده میشوند.
به عربی
این واژه ریشه خالص عربی از سه حرف (ق - ف - ع) دارد و در زبان مبدأ به معنی تشنجیافته، خشکشده و کجدست به کار میرود.
به فارسی
برابرهای فارسی دقیق این واژه شامل کلماتی چون ترنجیده، منقبض، کج، خمیده، قوزکرده و سرافکنده است که وضعیت انقباض جسمی یا سرافکندگی را میرسانند.
در قرآن
واژه مقفع یا مشتقات مستقیم آن هیچگونه کاربردی در متن قرآن ندارند و یک واژه لغوی و تاریخی محسوب میشود.
نماد چیست
در تاریخ و ادبیات، این کلمه به دلیل داستان پدر «عبدالله بن مقفع» که دستش زیر شکنجه حجاج بن یوسف ثقفی فلج و کج شد اما تسلیم ظلم نشد، نماد ایستادگی در برابر ستم و تحمل آسیب در راه حق به شمار میرود.
جمعبندی و توضیح کامل مقفع
واژه «مُقَفَّع» یک اسم مفعول وامگرفته از زبان عربی است که در لغتنامههای معتبری مانند دهخدا و معین به معنای ترنجیده، درهمکشیده، کجدست و سرافکنده معنی شده است. این واژه در زبان فارسی امروزه کاربرد روزمره ندارد و بیشتر در متون کهن لغوی یا به عنوان بخشی از نام دانشمند و مترجم بزرگ ایرانی، «ابن مقفع» (روزبه پور دادویه) شناخته میشود.
باید توجه داشت که این کلمه گاهی به اشتباه با واژه «مقفی» (به معنی شعر دارای قافیه) خلط میشود، در حالی که ریشه و معنای آنها کاملاً متفاوت است. مقفع به ساختار فیزیکیِ خمیده، منقبض و آسیبدیده اشاره دارد و پیشینه تاریخی آن با پایداری در برابر ظلم گره خورده است.