یعنی چه
این عبارت به معنای جدا شدن ذهن، آگاهی یا قلب از خویشتن است؛ حالتی که در آن فرد به دلیل استغراق در افکار، احساسات یا جذبههای درونی، از خودآگاهی و محیط پیرامونش فاصله میگیرد و دچار نوعی بیخودی، غفلت یا بیخویشتنی موقت میشود.
تلفظ
تلفظ این ترکیب به صورت [اَز خُود غائِب بوُدَن] است که از سه واژهٔ فارسی و عربی تشکیل شده است.
در جدول
در جدولهای کلمات متقاطع، پاسخ این عبارت با توجه به تعداد حروف (۱۳ حرف)، خود کلمه یا مترادفهای نزدیکی مثل «بیخودی» و «مدهوش» است.
به انگلیسی
در زبان انگلیسی بسته به بافت متن (روانشناسی یا عمومی) از اصطلاحات فوق استفاده میشود.
به عربی
در زبان عربی برای رساندن این مفهوم ترکیبی، عبارات متناظر با غیبت از ذات و بیهوشی به کار میرود.
در قرآن
عین عبارت «از خود غائب بودن» در قرآن کریم نیامده است؛ اما مفاهیم کلیدی و نزدیکی همچون «غفلت» (بیخبری از خود و حقایق) و «سُکر معنوی» (حالت بیخودی و مستی روحانی) که به این واقعه اشاره دارند، به وفور در آیات دیده میشوند.
جمعبندی و توضیح کامل از خود غائب بودن
عبارت «از خود غائب بودن» یک اصطلاح ترکیبی و توصیفی در زبان فارسی است که از ریشه عربی «غ-ی-ب» وام گرفته شده است. این اصطلاح بیش از آنکه یک لغت واحد دایرهالمعارفی باشد، نوعی وضعیت ذهنی و روانی را تبیین میکند که در آن فرد ارتباط آگاهانه خود را با خویشتن و جهان مادی پیرامونش از دست میدهد و به تعبیر عامیانهتر، دچار «از خود بیخود شدن» یا «حواسپرتی شدید» میشود.
این مفهوم در متون ادبی و عرفانی کاربردی دوگانه دارد؛ گاه در معنای مثبت و ممدوح به حالت «فنای از نفس» و رهایی از منِ فردی برای رسیدن به حضور حق اشاره دارد و گاه در معنای منفی، نشاندهنده «غفلت از خویشتنِ حقیقی» و سرسپردگی به امور دنیوی است. در حوزه روانشناسی مدرن نیز میتوان آن را با حالت گسستگی یا جدایی از واقعیت همپوشان دانست.